آیه 70
وَذَرِ الَّذِینَ اتَّخَذُوا دِینَهُمْ لَعِبًا وَلَهْوًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا...
وذر الذین ...
رها کن، به حال خودشان واگذار ، ولشان کن ...
کسانی را که ،
اتَّخَذُوا دینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً
اگر منظور کافران باشد یعنی :
کافران را نه "بیدینان" بلکه کسانی که دینشان را سرگرمی و بازی قرار دادند معرفی میکند.
این تعبیر نشان میدهد انسان نمیتواند بدون دین باشد (المیزان، ج8، ص134 )
اگرمنظور آیه دینداران باشند ،
یعنی این دینداران با دین به عنوان سرگرمی و بازی برخورد کردند،
در دینداری، اسم ملاک نیست،
ایمان و عمل صالح ملاک است که
ایمان میشود نقطه مقابل لهو (سرگرمی) و
عمل صالح (عملی با هدفی متعالی) میشود
نقطه مقابل لعب (عملی با هدفی خیالی )
اتَّخَذُوا دینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً
لهو،
یعنی به جای کار اصلی به کار دیگر مشغول شدن؛
و لعب ،
یعنی همه کاررا برطبق برنامهای معین انجام دادن،اما نه بر اساس هدفی واقعی،
بلکه بر اساس هدفی تخیلی و غیرواقعی.
قرآن این نحوه مواجهه با دین را
به چالش میکشد.
بسیاری از انسانها هستند که نمیخواهند دین اصلا نباشد؛ و دین را لازم میدانند؛
اما یا در حد یک احتیاج معنوی، ویا متناسب با اهدافی که خودشان دارند نه هدف واقعی دین.
مثل موضع سکولاریسم
در قبال دین که
نمیگوید دین نباشد؛
بلکه اولا دین را در حد یک سرگرمی شخصی،
نه امری که بخواهد در حوزه مسائل اجتماعی مداخله کند، محدود میکند
و
ثانیا به جای اینکه انسان به اهداف دین عمل کند، دین را تابع انتظارات بشر قرار میدهد.
همان تعابیر«لهو»و«لعب»دانستن دین که
ریشهاش را هم در همین آیه فرموده است:
اصالت دادن به زندگی دنیوی ...
غَرَّتْهُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا ..
علیرغم ادعاهای دینی،آیا زندگی خیلی از مسلمانان غرق در این نوع تفکر سکولاریستی نیست؟
الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً
وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا:
وجه مشترک"سرگرمی"و"بازی"قرار دادن
این است که شیء مورد نظر در راستای هدفش قرار نگیرد.
چرا آنها دین را سرگرمی و بازی قرار دادند؟
غَرَّتْهُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا ..
چون دنیا را هدف قرار دادند و
سعی کردند دینشان را
نه متناسب با هدف غایی دین
بلکه متناسب با دنیا بسازند.
الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً:
شایدتعابیر
"سرگرمی" و"بازیچه" قلمداد کردن دین،
بیان وضعیت دو گروه
روشنفکرمآبان و مقدسمآبان در
مواجهه با دین باشد:
مثلا روشنفکرمآبان گاه ژست دفاع از دین میگیرند و به بهانه اینکه دین نباید به آلودگیهای
سیاست و اجتماع آلوده شود، می گویند که ما دغدغه پاک ماندن دین را داریم،
چون بالاخره انسان به یک معنویت هم نیاز دارد؛
یعنی دین را در حدرفع احتیاج معنوی میخواهند،
نه راه زندگی که تمام زندگی انسان را تحتالشعاع قرار دهد.
مقدسمآبان نیز از دین فقط یک پوسته و ظاهری را نگه میدارند و
نسبت به بسیاری از اهداف و اخلاقیاتی که دین برای استوارکردن آنها در وجود انسان آمده،
بیاعتنایند،
پس دین را در حد بازی قلمداد میکند.
در بازی تمام ظواهر کار شبیه نسخه اصلی است،
تنها تفاوت این است که
هدفش واقعی نیست،
بلکه تخیلی است،
مثل بازی و نمایش جنگ در مقایسه با جنگ واقعی...
امام حسین (ع)در مسیر کربلا فرمود:
همانا مردم بنده دنیایند و
دین فقط لقلقه زبانهایشان است؛
تا آنجا که زندگى شان را رو به راه است آن را در دهان میچرخانند و
چون در بوته سختیها گرفتار شوند دینداران اندک گردند.
تحف العقول، ص245
آیه 74
واذ قال ابراهیم لابیه آزر...
در کلام عرب به چند نفر"اب" گفته میشود؛
پدری که انسان از آن متولد شده است، شخصی که انسان را بزرگ کرده است و
حق پدری به گردن انسان دارد و کسی که انسان را همسر داده است.
آبائک ثلاثه:
اب ولدک،اب زوَّجَک،اب علَّمَک.
آیه 75
خداوند به حضرت ابراهیم(ع) ملکوت آسمانها و زمین را نشان داد :
« وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ»
ودر سوره یس می فرماید:
هر چیزی ملکوتی دارد و ملکوت هر چیزی به دست خدای سبحان است،
«فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ»؛
و در سوره اعراف می فرماید:
در ملکوت آسمانها و زمین نگاه کنید؛
«أَوَلَمْ یَنظُرُواْ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللّهُ مِن شَیْءٍ »
یعنی با علوم تجربی ابدیت ما تأمین نمیشود و
حیف است که انسان در خواب محض باشد.
مبارزه و گفتگوى حضرت ابراهیم(ع) با بت پرستان در سه مرحله انجام شد:
* با ستاره پرستان و ماه پرستان و خورشیدپرستان.
** با کسانى که بتى از سنگ یا چوب را مى پرستیدند.
*** با کسانى که پادشاه خود نمرود را پرستش مى کردند.
آیات 75،76،77
در احتجاج حضرت ابراهیم ،
یک تعبیر می تواند این باشد که
حضرت ابراهیم به ستاره پرست ها یا خورشید پرست ها درس می داد که
من هم قبول دارم که
ما در ظلمات هستیم و
نیاز به نور رَب داریم.
حتی اگر در این عالم ملک، نور خورشید و ستاره نباشد ما در تاریکی محض هستیم.
ولی خورشید و ستاره نمی توانند رَّب ما باشند و ما را هدایت کنند و باید متوجه رب واقعی شد.
و تعبیر دیگری می توان داشت :
حضرت ابراهیم(ع) می خواست تعلیم کند که
سیر ما فقط در این عالم مُلک نیست که
با ستاره و خورشید بشود همراه شد
و در ضمن آنها غروب دارند.
خدا باید
خورشیدو ماه و ستاره ای خلق کرده باشد
که همه عوالم را نورانی کندکه
غروب نداشته باشندکه
با آن نور
در همه عوالم بتوان سلوک داشت .
"و الشمس و ضحیها و القمر اذا تلاها"
خورشید نبی اکرم(ص) است و قمری که تلو و دنباله او می آید و نور آنرا به عالم می تاباند و
دین او را منعکس می کند وجود مقدس امیرالمومنین(ع) است...
یعنی نبوت و امامت ...
که "وَ عَلاماتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ یَهْتَدُون"
(نجم/16 )
که معصوم می فرماید:
" علامات ما ائمه هستیم و نجم وجود مقدس نبی اکرم است."
آیه 75
اینچنین به ابراهیم ملکوت آسمانها و زمین را نشان می دهیم تا از اهل یقین باشد .
یعنی تا دریچه به ملکوت از داخل جان باز نشود
انسان مطیع محض و عبد خالص نمی شود...
اسطوره بودن حضرت ابراهیم و پیمودن راه او برای ما پیمودن راه فطرتمان هست.
اگر برخی سنتها و آداب و رسوم ما با فطرت الهی سازگار نیست نباید آنها را دنبال کنیم.
وباید با تسلیم شدن به خدای عالمیان خود را با قانونمندی جهان هماهنگ کنیم.
(آیه ۷۱ و امرنا لنسلم لرب لعالمین )
مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمایند:
حضرت ابراهیم آنقدر در ملکوت آسمان و خلقت زمین و موجودات و
مخلوقات روی آن تامّل کرد تا اهل یقین شد.
انسان اگر با دیده عبرت به مخلوقات خدا نگاه کند،
خلقت ستارهها، خورشید، زمین، حیوانات، زن، مرد، گیاه، به انسان بصیرت میدهد.
فرستادن پیامبران در واقع یک لطف مضاعف و فضل ثانوی است.
از آن هم زیباتر، خداوند نه تنها پیامبران را فرستاد، بلکه خودش هم به دنبال آنها آمد.
این را که میگویم عقلتان درک میکند.
خداوند نشانی را داد و در فطرت ما گذاشت که بنی آدم محتاج به یک غنی است.
آیا نمیبینی که دور ثروتمندان و افراد قوی عدّهای جمع میشوند.
هر کس علم داشته باشد، حتّی علم سحر و علم کیمیا، عدّهای دور او حلقه می زنند.
این برای آن است که انسان بالفطره محتاج غنی است و همواره در پی قوی و غنی میگردد.
حتّی اگر غنیّ مطلق و قویّ مطلق را نیافت، به جایش بت میگذارد.
یک گل و سنگی را روی هم میچیند، اسمش را میگذارد خدا.
چون بدون خدا نمیتواند زندگی کند. جستجو می کند چیزی پیدا کند تا دلش را تسکین بدهد.
این انسان اگر به هستی و آفرینش خوب نگاه کند و با دیده عبرت بنگرد، بصیر میشود.
مَنِ اعتَبَر أبصَرَ هر کس از دنیا عبرت بگیرد بصیر میشود.
اصل و بزرگترین گمشده انسان، خودش است. بشر به دنبال خودش میگردد،
چون خودش را نشناخته است نام ائمه(ع) و بزرگان و اسامی که مشهور است را میبرد و
به دنبال آنها میرود. کم کم در مییابد که گمشده خودش بوده است.
وقتی خودشان را پیدا کردند، گمشدههای دیگرشان هم پیدا شد.
کتاب طوبای محبّت – جلد دوم ص 73
آیه هایی برای امروز
اگر کسی آمدو بحث کرد که چرا این خدا را میپرستید، جوابش را چگونه میدهید؟!
معمولا اوّل وجود و لزوم پرستش و ربوبیت خدا راثابت میکنید و
یا از طریق برهان علّیت، برایش صغری کبری بچینید و آخرش برسید به یک علّت تامّه.
و بگویید این علّت تامّه اسمش خداست؛همان «الله» ... یا با برهان نظم،
به مشاهده و دقت توی آفرینش دعوتش کنید و بعد بگویید ناظمِ این مجموعه، الله است...
یا شاید با ردّ دور و تسلسل، با برهان صدیقین و اصالتِ وجود یا...
آیا قانع میشود؟!
شب بود و ستارهپرستها خدایشان را نشانِ ابراهیم داده بودند.
ابراهیم (ع) گفته بود؛ باشد قبول، فرض میکنم این ربّ من است.
بعدکه ستاره غروب کرده بود، فَلَمَّا أَفَلَ
برای ردّ پرستش" فقط" یک جمله گفته بود:
لا أُحِبُّ الْآفِلین
"من غروبکنندهها را دوست ندارم"
اگردوستداشتن و دوستنداشتن از فطرتِ آدمها بیاید،
انگار محکمترین دلیل است برای ردّ، برای اثبات.
خدایی که نتواند محبّت فطریِ آدم را به خودش جلب کند، مستحق ربوبیت نیست.
علّامه (ره)در المیزان ذیل همین آیه، میفرماید :
"دوستنداشتنِ چیزی با ربوبیتش منافات دارد.
بین رب و مربوب یک ارتباط حقیقی وجود دارد که محبّت میآورد.
ربوبیت ملازم با محبوبیت است"...
این برهان را شایدبتوان گفت:
"برهانِ دوستداشتن"
آیه 94
ولقدجِئْتُمُونا فُرادى...لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ ...
"قد" در ابتدای دو جمله «لَقَدْ جِئْتُمُونا» و «لَقَدْ تَقَطَّعَ» دو تاکید دارد:
«لـ» لام قسم است (یعنی گویی قسمی در تقدیر است)،
«قد» حرف تحقیق است (به معنای محققا، حتما)؛ در واقع شروع هریک از این دو کلام با دو تاکید،
نشاندهنده قطعیت و حتمیت انکارناپذیر این واقعه است.
جِئْتُمُونا فُرادى کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ
و
تَرَکْتُمْ ما خَوَّلْناکُمْ وَراءَ ظُهُورِکُمْ
وقتی از این دنیا میرویم،
مانند روزی هستیم که وارد این دنیا شدیم:
تک و تنها، فقط خودمان هستیم و خودمان،
حتی برهنه وعاری ازهرچیزی که مربوط به دنیا بود،
هرچه به ما داده بودند پشت سرمان میماند.
اگر این را باور کنیم،
آنگاه «آنچه هستیم» را جدی میگیریم،
نه «آنچه داریم» را؛
افزودههادر"بودن"مان مهم است،
نه در «داشتن»مان.
فرمود:
«زدنی علماً» طه/114،
یعنی"من"را بیفزا به لحاظ علمی
و نفرمود:
«زد علمی»؛ «علم من» را بیفزا...
روز قیامت با"بودن"ما کار دارند،
نه با داراییمان.
آن اندازه که با داراییمان،
«بودن»مان را ساختیم،
«دارایی»مان به درد ما میخورد؛
بقیهاش فقط وبال گردن است...
شُفَعاءَکُمُ الَّذین "زَعَمْتُم" أَنَّهُمْ فیکُمْ شُرَکاءُ
درباورهای دنیوی،
عادت کردهایم به اسباب و وسیلهها تکیه کنیم و
آنها را واسطه (=شفیع) قرار دهیم برای رسیدن به هدفهایمان.
باور به شفیعان دو گونه است:
گاه واسطهای ازطرف خدا میبینیم؛ نه بیشتر، یعنی همهکاره خداست و
چون خدا ما را به این واسطه (شفیع) ارجاع داده، به او مراجعه میکنیم؛
خواه این واسطه،
«آب» باشد برای سیراب کردن
(شعراء/79 )
یا «پیامبر و امام» باشد
برای هدایت کردن و در صراط ماندن
(انبیاء/73 + انبیاء/28 )
این شفاعتی است که در روز قیامت هم برقرار است .
اما گاه این واسطهها را اصل کار میبینیم،
همعرض و شریک خدا میپنداریم؛
گویی خدا بتنهایی کافی نیست و
آن واسطه (شفیع) باید باشد
تا کار ما راه بیفتد؛
رشوه، پارتی، پول، رابطه،رضایت مقام مافوق، ... باید باشد تا کار ما راه بیفتد؛
شفیعانی (= واسطههایی) که
آنها را در [انجام کارهای] خودتان
شریک خدا "می پندارید"
پندار است و شفاعت باطل و
متاسفانه بسیاری از ما بدان گرفتاریم.
مانند این سخن رایج که:
«اول خدا، دوم فلانی »
شُفَعاءَکُمُ الَّذینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فیکُمْ شُرَکاءُ
نگاه نادرست در قبال واسطهها ،
دو گونه تجلی میکند:
ابتدا این واسطهها را شفیع در انجام شدن کارهایمان میدانیم؛
یعنی گویی در ربوبیت خدا نسبت به ما شریک شدهاند؛
آنگاه
"زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فیکُمْ شُرَکاءُ"
یعنی «میپندارید که ....»
چون" می پنداریم "که انجام کارها دست آنهاست، همّوغم خود را رسیدن به آنها قرار میدهیم؛
یعنی در تدبیرامور وربوبیت آنها را شریک می گردانیم...
لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ ...
همه امور به دست خداست :
ما تا زمانی که در دنیا هستیم،
اگراین را بفهمیم و
بر این اساس زندگی کنیم،
آنگاه به «بودن»مان میاندیشیم،
نه به «دارایی»هایمان؛
و «واسطه»ها را فقط در حدی که خدا واسطه قرار داده، میبینیم،
نه اینکه بپنداریم که از خودش کاری برمیآید ...
یا این را نمیفهمیم؛
و اگر نفهمیدیم، واقعیت عوض نمیشود؛
فقط هنگام مرگ، این واقعیت، خود را نشان میدهد؛
آنگاه تمام پیوندهایی که با داراییها و واسطهها برقرار کردهایم، قطع بودنش معلوم میشود...
...ضَلَّ عَنْکُمْ ما کُنْتُمْ تَزْعُمُون...
از ابتدا رابطهای نبوده، واسطه ای نبوده ،
فقط پندار ما بوده،
در حقیقت چیزی را در واقعیت گم نمیکنیم؛
بلکه فقط پنداشتههایمان را گم میکنیم؛
و دقیقتر اینکه،
از ما گم میشود...
و آنچه که میپنداشتید،
از شما گم شد...
انسان تا در دنیاست باید این واقعیت را بفهمد؛ و فهم این واقعیت،
صرفا یک فهم ذهنی نیست؛ فهمی است که با عمل به دست میآید؛
و تمام شریعت، برنامههایی است برای رسیدن به این فهم.
مثلا روزه میگیریم تا بفهمیم غذا هیچکاره است؛ مهم دستور خداست؛
لذا روزهای اول ماه رمضان فهمیدن این خیلی سخت است؛ گرسنگی اذیت میکند؛
اما روزهای آخر چنان انسی با این واقعیت میگیریم که در انتهای ماه از فراغش مینالیم؛
دیگر مسالهمان گرسنگی نیست، مسالهمان خود خدا شده است.
...شُفَعاءَکُمُ ...
لَقَدْ تَقَطَّعَ بَیْنَکُمْ...
انسان بالاخره محبوب یا محبوبهایی دارد که با آنها جفت میشود و هدفش این است که
با توجه به فقر ذاتی، از کمال دیگری بهره ببرد و سبب رشد و تعالی گردد،
حال یا مصداق کمال را درست شناخته و انتخاب میکند و یا غلط.
در آیه می فرماید؛ آن شفاعتی (جفت شدنی) که می پنداشتید، بینتان قطع ارتباط می شود ،
چون همه پندارشمادردنیای مادی بود و
این شفعای شما قدرت ورود به عالم غیب را نداشتند ....
اما شفاعتی که
بتواند از عالم مادی عبور کرده و
وارد عالم غیب شود گم نمی شود ...
و شاید بتوان گفت که
شفاعت تا وقتی «ولایت» هست
(که همیشه هست )
و تا وقتی همه فیوضات الهی
از طریق خلفایش، یعنی انسانهای کامل و صاحبان ولایت و امامت میرسد
(که حتی در بهشت نیز چنین است)، شفاعت هم هست.
در برزخ، حیات تکاملی مؤمنین ادامه دارد و با علم به حقایق عالم هستی،
رشد میکنند تا لایق بهشت گردند،
چطور ممکن است که امثال ما، هر چقدر هم که مؤمن باشند،
با شناخت اندکی که از ولایت و امامت دارند، لایق بهشت و حشر با اهل عصمت (ع) باشند؟
در برزخ شناخت از حقیقت و ولایت کامل میشود و مؤمن لایق میگردد...
اگر در معنایی که استادنا از شفاعت فرمودند، دقت کنیم بایدشفیعانی باشند که
فقر ذاتی و معنوی و کسریها و نقصهای انسانی به توسط آنان از بین برودتا
استعداد ورود به جنات را داشته باشند...
انقطاع،
چه انقطاع تکوینی و
ولایی کل عالم هستی
و چه انقطاع سلوکی اهل ایمان
با محمد و آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین
حتی لحظهای اتفاق نمیافتد.
چه دردنیا،چه دربرزخ وچه درقیامت
و به نظر حقیر، این اساس شفاعت است .
آیه 95
إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى ...
دانه تا وقتى در جاى مناسبى قرار نگرفته و نشکافد، یک چیز مرده است و
آثار حیات در آن دیده نمى شود و اگر ماهها به همین حالت بماند نه تغذیه مى کند و نه رشد...
معجزۀ حیات ، پیدایش و جنبش است ...
حیات پنهان در دانه و هسته و جان انسان ، راز سر به مهری است که
جز خدا کسی از آن آگاه نیست، و جز خدا کسی منبع و سـرچشمۀ آن را نمیداند...
علم انسانی هنوز در برابر راز نهان حیران است،
همانگونه که انسانهای نخستین در برابر آن مات و مبهوت بودند!
علم انسـانی عملکرد و ظاهر حیات را میفهمد ولی سرچشمه و اصل آن را نمیداند!
معجزۀ آفدینش در هر لحظه به وقوع میپیوندد!
حیاتی نبوده...سپس حیات پدید آمده است...چگونه؟
نمیدانیم!
یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ ...
از همان زمان که
حیات از ممات بیرون آمده است،
ذرههای مرده در هر لحظهای به مواد آلی زندهای تبدیل میگردند و
به پیکر اجسام زنده میخزند، و - در اصل که ذرّههای مردهای بودهاند - به
سلولهای زندهای تبدیل میشوند ...
و بر عکس این نیز کار صورت میگیرد،
در هر لحظهای سـلولهای زنـده به ذرّههای مرده تبدیل میگردند،
تا وقتی که همۀ پـیکرۀ مـوجود زنـدهای، روزی و روزگاری به ذرههای مردهای تبدیل میشوند!
یعنی
یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ ...
یعنی
در هر لحظه معجزه ی" یخرج الحی من المیت و مخرج المیت من الحی"دارد اتفاق می افتد ...
ذلِکُمُ اللّهُ ....
فقط الله است که از آغاز حیات را از مـمات بیرون آوردو در پیکرۀ موجودخلق شده،
نیروئی به ودیعت نهاد که در پرتو آن ذرّههای مرده به سلولهای زنده تبدیل شوندو
سلولهای زنده را دیگر باره به ذرّههای مـرده تبدیل سازد...
در چرخهای که کسی نمیدانـدکـی و چگونه بوده...
ریاضیدان سویسی «تشـارلز یوجین جای» می گوید:
برای تشکیل تصادفی تنها یک مولکول بر روی کرۀ زمین، بیلیونها بیلیون سال لازم است.
آن اندازه سال که قابل شمردن نیست! و اندازۀ حجم مادهای که
برای انجام گرفتن تصادفی چنین عملی لازم و ضروری است تا این که مولکولی ساخته شود،
بزرگتر از میلیونها میلیون برابرگنجایش این جهان است!!!
ایرفنگ ویلیام دانشمتد ژنتیک گیاهی و استاد علوم طبیعی دانشگاه مـیشیگان میگوید:
«دانش نمیتواند به ما بگوید که ایـن مـولکولهای بینهایت دقیق کوچک و بیشمار که
همۀ مواد از آنها فراهم آمدهانـد خودشان چگونه بـه وجود آمدهانـد.
همچنین علم نمیتواند با تکیه بر اندیشۀ تصادف مجرّد، به ما بگوید که
چگونه این چیزهای دقیق کوچک گـرد یکدگر جمع میشوند تا حیات را پدید آورند. »
در حقیقت خداوند دو کتاب دارد برای راهنمایی بشر ...
یکی کتاب تکوین و خلقت و طبیعت
و دیگری کتاب تشریع و قانون برای انسان .
یکی در عالم شهادت و
دیگری از عالم غیب.
اولی اولین مرجع برای هدایت است دومی مرجع بالاتر و کامل.
اگرآدمی با دیدابراهیم گونه به عالم طبیعت بنگرد
مانند ابراهیم به خالق این عالم در خارج از این عالم هدایت خواهد شد...
این است که بلافاصله بعد از معجزۀ حیات می فرماید:
ذلِکُمُ اللّهُ
این است الله...
پدیدآورندۀ این معجزههای متکرّر و مسـتمرّ و دارای راز نـهان،الله است...پروردگار شما...
فَأَنَّى تُؤْفَکُون
پس چگونه (ویا به کجا) منحرف میشوید؟
آیه 96
فَالِقُ الْإِصْبَاحِ وَ
جَعَلَ اللَّیْلَ سَکَناً
وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَحُسْبَاناً
ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ
آن کسی که شکافنده و پـدیدآورندۀ دانه است، پدیدآورندۀ بامدادان نیز میباشد.
او است که شب را مایۀ آرامش و آسایش کرده است.
او است که حرکات خورشید و مـاه را حساب و کتاب بخشیده است و چرخش و
گردش آنها را مقدّر فرموده است و با قدرت و دانش خود به اندازۀ لازم تنظیم
کرده است و سنجیده و شمرده نموده است، قدرتی که بر همه چیز احاطـه دارد.
شکافتن بامدادان از تاریکی شبانگاهان حرکتی است که
در شکل خود به شکافتن دانه و هسته میماند.
دمیدن نور در حرکتی که دارد، همچون باز شدن غنچه در حرکت ویژۀ خویش است.
در میان آن دو مشابهتهای حرکت و سرزندگی و رونق و زیـبائی و جمال است.
مشابهتها و وجه های مشترکی در میان آن دو،
در تعبیر از حقائق مشترکی در سرشت و حـقیقت دارد.
میان شکافتن دانه و هسته،
و میان پدید آمدن بامداد و آرمیدن شب،
پیوند دیگری است.
مـیان بامدادان و شبانگاهان و حرکت و جنبش و سکون و آرامش در
این جهان - یا در این زمین - و میان نبات و حیات، رابطۀ مستقیمی است.
زمین با این گردش و چرخشی که به دور خود در مقابل خورشید دارد،
و ماه با این حجم و این فاصلهای که از زمبن دارد،
و خورشید نیز با ایـن حجم و این فاصله و این درجۀ حرارتی که دارد،
همه و همه
تقدیرات و تــظیماتی است از
جانب «عزیز» و چیرهای که دارای سلطه و قدرت است،
و از جانب «علیم» و آگاهی که دارای علم و دانش فراگیر و همه جاگستر است...
آیه 108
لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّه...
مقدسات هر گروهی محترم است،
برای اثبات مدعای خود و نفی مدعای دیگری از راه برهان واردشوید ،
قرآن مبین یک دستور به متکلم میدهد و
یک دستور به مستمع ...
دستوری که به مستمع میدهد ،
"یستمعون القول فیتبعون احسنه" است،
یعنی مکتبهای گوناگون را ارزیابی کنید و بهترینش را بپذیرید،
و دستوری که به متکلم می دهد ،
وَ لا تَسُبُّوا الَّذینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّه
یعنی مقدسات هیچ کسی را هتک نکنید ،
لاتسبوا.. سبّ از ریشه سبب است چون انسان متوسل به بردن نام میشود ،
الَّذین ... یعنی آن بتها و آن معبودهای دروغین
اگر شما مقدسات مشرکین را سبّ کنید، دشنام دهید،
فَیَسُبُّوا آنها هم الله را سبّ میکنند،
سبب هم دو چیز است یکی اینکه آنها را تحریک کرده اید،
دوم اینکه اینها عاقل نیستند جاهلاند...
فَیَسُبُّوا اللّهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْم...
امام صادق(ع) در جواب سؤال " اینکه پیغمبر(ص) فرمود جریان شرک در ضمیر
انسانها به قدری مرموز و مستور است که
مخفی تر از حرکت مورچه روی سخرهٴ سمّا در لیلهٴ ظلماست این یعنی چه؟"
با استدلال به این آیه فرمودند:
" گاه انسان مشرک میشود یا گاه انسان در ردیف مشرک قرار میگیرد و
خودش نمیداندو گاه انسان بت بتپرست را بد میگوید
آنگاه بتپرست برمیگردد الله را ـ معاذ الله ـ بد میگوید.
این موّحد که آن ملحد و مشرک را برانگیخت و تهییج کردکه
سبب سبّ الله شدخودش شریک جرم است مثل اینکه خود او الله را ـ معاذ الله ـ سبّ کرده باشد
مثل اینکه خود او مشرک شده باشد "
(تفسیر شریف برهان )
به امام صادق(ع) گفتند:
در مسجد مدینه یکی از دوستان شما هست که به مخالفین فحش میدهد.
حضرت فرمود:
«لَعَنَهُ اللَّهُ تَعَرَّضَ بِنَا» خدا او را لعنت کند. ظلم بزرگی کرده است، متعرض ما شده است.
یعنی کاری کرده که دیگران هم به ما دشنام بدهند. (بحارالانوار/ج71/ص217 )
حضرت امیرالمومنین (ع) در جنگ صفین دید بعضی ازلشگریانش به لشگرمعاویه دشنام میدهند.
فرمود:
«إِنِّی أَکْرَهُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا سَبَّابِین »
من خوشم نمیآید که شما اهل فحش باشید.
(نهجالبلاغه/ص323 )
البته این روش، تشویق به تسامح و ....نیست ،
بلکه خداوند از سب نهی می فرمایدولی راه برهان و حقیقت راه و بیراه را باز می کند ...
مثل آنچه درنهی از بت پرستی و موارد دیگر دلیل می آورد ....
یعنی بحثهای عقیدتی و فرهنگی و علمی را با بدگوییها مخلوط نکنید،
همان جدال اَحسَن ...
و لا تجادلوا اهل الکتاب الا بالتی هی احسن
آیه 109
وَ أَقْسَمُوا بِاللّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ
مشرکین به "الله" قسم می خورند؟!!!
آنهم باشدیدترین قسمها!!
(جَهددرمقابل جُهداست جُهدیعنی مشقت ودشواری وجَهدیعنی طاقت یعنی تا توانستند قسم خوردند ).
قرآن مبین تاریخ ادیان را با قبول خدا ،منتها به صورت شرک نشان میدهد.
در مورد اوّلین پیامبر صاحب شریعت حضرت نوح می فرماید:
«یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُه »
خدا را بپرسیدنفرمودخدا را قبول کنید،
آنها هم نگفتندالله کیست ویااثبات کن ...
یعنی در ربوبیّت مشرک بودند در ربوبیّت تکوینی،
نه در توحید ذاتی،
خدا را به عنوان خالق کل قبول داشتند،
وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ
لَیَقُولُنَّ اللَّهُ،
اگر از مشرکان بپرسی: چه کسی آسمان ها و زمین را خلق کرده است؟
حتماً (با دو تاکید لام و ن مشدد )می گویند:الله، (لقمان آیه 24 )
وَلَئِنْ سَئَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ ...سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَر
َ لَیَقُولُنَّ اللّه
(عنکبوت, آیه 61 )
اگر از آنان سؤال کنى خالق آسمان ها و زمین و مسخِّر شمس و قمر کیست؟
میگویند:الله( لَیَقُولُنَّ دو تاکید لام و ن مشدد )
(زمر /38)و( زخرف 9و 87) شبیه آیه بالا می باشد.
مشرکین الله را قبول دارند؛ خالقیت و الوهیت خداوند را قبول دارند ولی
ربوبیت خداوندرا در زندگی نمی پذیرندو بتها را هم شفعا و مقربین و وسائط الی الله میدانند ...
قسم موکد وشدید خوردند که از موسی و عیسی می گویی و
آنها معجزات آوردند توهم آیهای بیاور تا ایمان بیاوریم...
آیه 110
وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ کَما لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ
اینهامثل اول بار که ایمان نیاوردند، ایمان نمی آورند ...
دلهای اینها را واژگون میکنیم ...
به اینها مجاری فکری و عقلی داده شد، چشم و گوش ...
چشم و گوش و دل اینها به طرف آیات الهی و آسمان باز است ،
اما اینها کاسههارا وارونه گرفته اند،
وقتی دل وارونه شود میگویند تقلیب القلوب و الابصار ...
لذا اینها آنچه را که باید ببینند نمیبینند آنچه را که نباید ببینند میبینند ...
آدمی باید آیات الهی را از دور ببیند و ارزیابی کند و بفهمد و
آن محصول دیدههای خود را به دل بسپارد ،
اما وقتی روی ظرف دل و جان از آسمان به زمین برگشت وپشت به آسمان شد،
راههای آسمان گم می شود ....
روایت معروفی است ؛
قلب المؤمن بین اصبعین من اصابع الرحمن...
(بحارالانوار/ ج 72/ ص 48 )
انجام کارها با تعبیر" ید "است ...
کارهای محکم و درشت و خشن و ضخیم بادست انجام می شود اما کارهای ظریف با انگشت ،
قلب مؤمن بین دو انگشت از انگشتهای خداست، یعنی دو وصف جلال و جمال الهی...
قلب المؤمن بین اصبعین من اصابع الرحمن ،
"اصبعین"...
یعنی کار بسیار رقیق و ظریف است ...
گاه با یک انگشت و سرانگشت صحنهٴ دل ورق میخورد ،عوض میشود ،
لذا وجودمبارک پیغمبر(ص) قبل ازذکر
«وَلا تَکِلْنى اِلى نَفْسى طَرْفَةَ »
می فرمودند :
«یا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَالْأَبْصارِ؛ وَلا تَکِلْنى اِلى نَفْسى طَرْفَةَ عَیْنٍ اَبَداً »
تمام مجاری ادراکی در اختیار قلب است و تصمیمگیری و فرمانروای ،
مجاری ادراکی و تحریکی از قلب اطاعت میکند ،
به امامت قلب نماز میخوانند ،
قبلهٴ همه اینها قلب است
اگر قلب متوجه مقلب القلوب باشد،
همه مجاری ادراکی و تحریکی آدم به امامت قلب به طرف مقلب القلوب نماز میخوانند.
اما اینان که قسمهای شدید و غلیظ می خورند ،
پشت به قبله نماز میخوانند،
دلهایشان وارونه شده است...
و این است که علیرغم اقسموا بالله جهدایمانهم
أَنَّهَا إِذَا جَاءَتْ لَا یُؤْمِنُون...
اگر [معجزه هم] بیاید باز ایمان نمى آورند...
امیرالمؤمنین میفرماید:
بعضی از دلها یک روزی در راه راست قرار داشتند،
اما دلهایشان واژگونه شد.
یک روزی سالم بودند، بعد گمراه میشوند.
حالا چرا واژگونه میشود؟
خدا که ظلم نمیکند؛
خودمان هستیم که آلوده دنیا میشویم، آلوده محبّتهای بیجا میشویم،
آلوده جاهطلبی میشویم، آلوده رفیقبازی میشویم، آلوده حزببازی میشویم،
دلمان واژگونه میشود و از آن راه درست برمیگردیم.
آفت اینها است؛ جلوی اینها را بایستی گرفت و از اینها باید به خدا پناه برد.
بیانات امام خامنه ای ۹۵/۸/۱۲
قرآن در حقیقت به جدولی می ماند که بخشی از حروفش درآمده اند و
جای بخشی دیگر هنوز خالی است و
علت این همه تأکید خداوند بر قرائت مستمر قرآن این است که بشر
بتواند جاهای خالی را پر کند و دینش را کامل نماید.
پروردگار با بیان اینکه قرآن ، مبین و بدور از تاریکی و ابهام است،
فقط به ما اطمینان می دهد که این جدول قابل حل است و
بشر می تواند خانه های آن را تکمیل نماید.
خوشبختانه خودش کلیدی ترین سطرها و ستونهای جدول را پر کرده و
یا دست یابی به آنها را آسان نموده است. او هیچ ستونی را کاملاً خالی
وانگذاشته تا کسی نتواند کلمات اشتباه وارد آن نماید.
آیه 116
وَإِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ ...
بسیاری بدون اندک اندیشه ای به راحتی تقلید میکنند؛
با این دلیل که اکثر مردم چنین میگویند و چنان عمل میکنند؛
چنین میپوشند و چنان می خورند و ...
یعنی بر اساس آنچه در ظن و گمان دیگران است،
روزگار میگذرانند و چه بسیار اوقاتی که به رای اکثریت از مسیر حق خارج و
وارد تاریکی شده و چه بس ایامی که
معیار ارزشیابی و محک سنجش مقبولیت و محبوبیت افراد، قول اکثریت بوده است،
گاه تقلید، عادت دیرینه می شود تا جایی که به لهجهٔ دیگران حرف میزنند و
به شیوهٔ دیگران میاندیشند و بدون توجه به ماهیت و سرشت خویش که در
گذرگاه تاریخ رنگ میبازد و میشود وصلهٔ ناجورکه
دیگر خودش را هم نمیشناسد!
حاکمیت محیط غیر الهی،
اعضایش را مسخ می کند،
یعنی باورها و افکار و حقایق و درستی های دروغی اش را به اسم ارزش ها و
به جای اصل و حقایق به خورد اعضایش می دهدتا اجزایش را مانند خودش و
بر طبق منافع و مصالح خودش بار بیاورد تا همه همرنگ و پیرو قواعد و
باورهای آنها و در جهت میل و خواست و مطلوب های آنها باشند...
مذمت و ناپسندی «پیروی از اکثریت »
در" تفکر و اندیشه ورزی "است.
انسان وقتی در مقابل جمع و عدد که قرار میگیرد میخواهد همرنگ جماعت شود،
چون فطرتا در انسان تمایل به اینکه همرنگ جمع شود زیاد است... میگویند:
«خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو». وقتی جماعت رسوا باشد،
همرنگ جماعت شدن، رسوا شدن است. .قرآن [ملاک قرار دادن]
کثرت را مذمت میکند، و میگوید کثرت معیار نیست...
اگر اکثر مردم را پیروی کنی تو را گمراه میکنند،
چون اکثر مردم تابع عقل نیستند،
تابع گمان و پندارند.
همین که چیزی در خیالشان پیدا میشود، دنبالش میروند،
و پندارها به سراب می کشاند آدمی را...
چون اکثر این جور هستند، پس به اکثر اعتماد نکن.
و چقدر زیبا می فرماید:
واگر پیروی کنی از
اکثریت کسانی که در زمین هستند...
کسانیکه زمینی هستند ،
زمینی می اندیشند،
دید محدودشان مانع است که آسمان و فراتررا ببینند ...
اگر پیروی کنی از این آدمهای زمینی گمراه می کنند ترا از راه خداوند ...
این نوعی استقلال بخشیدن به عقل است و
دعوت به اینکه عقل باید معیار باشد.
امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند:
«لاتستوحشوا فی طریق الهدی لقله اهله »
هرگز در راه هدایت، به دلیل اینکه در آن راه و
جاده افراد کمی هستند وحشتتان نگیرد.
یک وقت دو تا راه در پیش رو دارید. یکی را میبینید که انبوه جمعیت در آن موج میزند؛
راه دیگر را نگاه میکنید میبینید عده کمی در آن هستند.
گاهی انسان وحشتش میگیرد ومیگوید ما هم از همان راه اکثریت برویم که
اگر درست نبود اینقدر رونده نداشت...
میفرماید:
راه شناس باشید...
اما،
این سخن امیر المومنین (ع) که می فرماید:
فَالْزَمُوهُ وَ الْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَمَ فَإِنَّ یَدَ اللَّهِ عَلَى الْجَمَاعَةِ
ملازم مردم باشید( از آنها جدا نشوید)، همواره با بزرگترین جمعیّتها باشید که
دست خدا با جماعت است...
خطبه 127
آیا با موارد فوق تناقض دارد ؟
انعام/120
ذَروُا ظاهِرَ الإثم و باطِنَهُ
هم از ظاهر گناه پرهیز کنید، هم از باطن گناه.
یعنی گناه هم ظاهر وهم باطن دارد.
منظور از ظاهر و باطن گناه چیست؟
در دعای ابوحمزۀ ثمالی می فرماید:
"خدایا اگر آنجایی که من می خواستم گناه بکنم کسی غیر از تو هم بود و
این صحنه را می دید من آن گناه را انجام نمی دادم."
یعنی گاه به خاطر مردم نه به خاطر خدا گناهی را انجام نمی دهیم ،
وباز دعای ابوحمزه می فرماید:
"اگر هم می ترسیدم از اینکه تو خیلی زود مجازاتم می کنی بازهم از گناه کردن اجتناب می کردم."
یعنی اگر خداجزای گناه را علنا به انسان می داد آیا این همه گناه می شد ...
پس یک معنای آیه این است که
هم از گناهان علنی اجتناب کنید و هم از گناهان مخفی.
یک معنای دیگرهم داردکه
بعضی از گناهان ظاهری هستند و به چشم دیده می شوند،
و بعضی از گناهان باطنی هستند و به چشم دیده نمی شوند،
از گناهان باطنی هم اجتناب کنید، گناهانی که هیچ کسی نمی بیند
اما خداوند از آنها خبر دارد،مثل سوء ظن و بدخواهی و حسادت و ...
و معنای دیگر..
هر کاری یک صورت ظاهری و مُلکی دارد و یک صورت ملکوتی و غیبی،
یعنی در دو حوزه انعکاس پیدا می کند:
یکی درحوزه ی ظاهری و فیزیکی و
دیگری باطنی و متافیزیک .
هر مُلکی ملکوتی داردوهر ظاهری باطنی ،
این طور نیست که کاری بکنیم و این در نظام هستی گم بشود،گم شدن معنا ندارد.
آن چیزی که در درون ما ثبت میشود، باطن آن عمل است .
مثلا غیبت که ظاهرش صحبت پشت کسی است ولی در باطن خوردن گوشت مرده..
حقیقت باطن و ظاهر گناه...
در هستی دو وادی وجود دارد؛
یکی وادی ظلمات ، یعنی وادی شیطان و اولیاء طاغوت...
گناه از ولایت اولیاء طاغوت و ائمه جور ناشی میشود و لذا ظلمانی است.
در هر گناهی،
یک رابطهای بین انسان و اولیاء طاغوت برقرار میشودو
ظلمتی از این رابطه در قلب میآید،
چه گناه ظاهری مانند ؛دروغ گفتن، غیبت کردن، تهمت به یک مومن زدن،
نگاه حرام کردن، تر دامنی کردن و...
وچه گناه باطنی مانند دوست داشتن اولیاء طاغوت که بسیار بدتر ازگناه ظاهری است.
کسانی که دستگاه کفر و اولیاء طاغوت را دوست دارند و مردم را به آنها دعوت میکنند.
شاید ظاهر الصلاح هم باشند ولی دعوتشان چه خودآگاه چه ناخودآگاه به طاغوت است.
محبت دستگاه باطل، حجاب ظلمانی در وادی نور است.
اگر انسان اهل ولایت نبی اکرم(ص) و اهلش شود از وادی ظلمت خارج می شود،
ممکن است کسی قلبش در وادی نور باشد اما عملش در وادی ظلمات،
ممکن است کسی قلبش در وادی ولایت باشد اما فکرش در وادی ظلمات،
وممکن است کسی قلبش در وادی ظلمات باشد اما صفت خوبی داشته باشد از وادی نور....
اما وقتی شخص وارد محیط ولایت شده و تسلیم محض شود،وارد وادی نورمی شودو
دیگرظلمتی نیست...
هیچ کس رغبت به دنیا پیدا نمی کند،
الّا اینکه در محیط ولایت ائمه جور وارد شود.
آنها دعوت به دنیا می کنند،حسد و میل به دنیا و حرص به دنیا ایجاد می کنند.
هیچ کس از ظلمت نجات پیدا نمی کند، الّا اینکه ولایتش را عوض کند و وارد ولایت معصوم شود.
فرمود حلال در ظاهر قرآن ،صفات و اعمال و اعتقادات خوب و
در باطن قرآن ولایت ما است.
همه گناهها به شرک برمی گردد، اصلا غیر این گناهی نداریم.
اگر کسی موحد بود،گناه برای او معنایی ندارد،
عبادتی هم غیر از توحید نداریم،
مثلا کسی که دروغ می گوید،شیطان یک ولایتی به او پیدا می کند،
به اندازه همان دروغ و به همین اندازه از ولایت نبی اکرم(ص) بیرون می رود و
آلوده می شود.دروغ گفتن بد است،چون باطن دروغ ولایت اولیاء طاغوت است،
خروج از ولایت نبی اکرم(ص) و خروج از توحید است. یعنی شرک...
یعنی تفصیل توحید می شود ،
عقائد حقه، اخلاق خوب، عبادات، واجبات، مستحبات و مباحات.
و تفصیل شرک می شود ،
عقائد فاسد، صفات رذیله، محرمات، مکروهات، عقوبتهای دنیوی و اخروی.
باید در این بین تکلیف خودمان را در باطن خود، روشن کنیم که آیا مملکت
وجودی خود را به وادی ظلمت و ولایت شیطان می سپاریم ویا وادی ظلمت
را رها کرده وبه وادی ولایت نور هجرت می کنیم...
برای ورود به وادی نور باید وادی ظلمت را رها کنید،
یعنی خودتان ،
ذَروُا ظاهِرَ الإثم و باطِنَهُ...
مرحوم حاج آقا دولابى مى فرمود:
خداوند متعال اصول دین را که پنج اصل مهم و اساسى دین است،
در صلوات گنجانده است. ببین صلوات چقدر مهم است! وقتى مى گوییم:
«اللّهم»، اقرار به توحید است.
هنگامى که نام پیامبر را مى آوریم و بر او درود مى فرستیم، نبوت را پذیرفته ایم.
آل پیامبر را که ذکر مى کنیم، این امامت است.
حق این ها را که ادا کردى، عدالت است؛ یعنى عدل را هم پیاده کرده اى.
وقتى که به شما جزا و مزد بدهند، قیامت و معاد است.
بنابراین خداوند در این ذکر مختصر اصول دین را پیاده کرده است.
صلوات بر محمد و آل محمد اصل و مغز دین است.
آیه 126
وَهَذَا صِرَاطُ رَبِّکَ مُسْتَقِیمًا ...
صراط به معنی طریق است،
ولی در اصل
به معنی" بلعیدن "می باشد،
یعنی صراط طریقی است که
رونده خود را چنان در کام خود فرو می برد که امکان هر نوع خروج و انحراف را از او می گیرد ...
«الم اعهد الیکم یا بنی آدم ان لا تعبد الشیطان انه لکم عدو مبین و انعبدونی هذا صراط مستقیم ».
خدای متعال می فرماید: من از بنی آدم عهد گرفتم که شیطان را عبادت نکنید و مرا عبادت کنید که
"این صراط مستقیم است."
امام صادق(ع) فرمودند:
اهدنا الصراط المستقیم یعنی
"یقول ارشدنا الی صراط المستقیم اهدنا"
یعنی ما را ارشاد و راهنمایی کن تا به مرحله ای از رشد برسیم که صراط مستقیم را درک کنیم.
روایتی از مرحوم صدوق است که امام صادق (ع) به مفضل فرمودند:
"صراط هو الطریق الی معرفته عزوجل"
یعنی حقیقت صراط راهی است که راه معرفت است و سیر در درجات ...
هر که در این راه حرکت کند،
همه شئون وجودی او غرق در عبادت و بندگی خدای متعال می شود و به مقام عبودیت می رسد.
یعنی سیر در درجات معرفت و قرب و لقای الهی است ،
"و هما صراطان صراط فی الدنیا و صراط فی الاخره"
دو صراط است :
یک صراط در دنیاست و یک صراط در آخرت.
از صراط آخرت همه باید عبور کنند که
روایات می گوید که از شمشیر تیزتر و از مو باریک تر است.
انسان هایی که از روی این صراط عبور می کنند، متفاوت اند.
بعضی با سرعت برق می روند، بعضی سواره و بعضی دیگر پیاده اند.
"فأما الصراط فی الدنیا فهو الامام المفترض الطاعه"
اما صراط در دنیا،
همان امام مفترض الطاعه است.
یعنی صراط مستقیم،
یک راه جغرافیایی نیست.
طریق ولایت است.
اینگونه نیست که راهی علامت گذاری شده باشد در عالم و انبیا و اولیای الهی بیآیند و
به ما آدرس دهندو فقط نامه رسان خدای متعال باشند و ما این نامه را بگیریم و پیش برویم.
این همان اشتباهی است که بعضی ها در تفسیر اسلام داشتندکه می گفتند"حسبنا کتاب الله"
تلقی آن ها این بود که
یک راهی است وپیامبر آدرس را آورده و ما نشانی را از او می گیریم و می رویم.
بعد هم که پیامبر از دنیا رفت کار تمام شد.
بلکه، حقیقت صراط،
خود امام است و
آن رشته نوری است که
بین ما و خدای متعال است.
امام، رشته اتصال عوالم
به سوی خدای متعال است.
ما با این درجات نور بالا می رویم.
هر چه پیش برویم، آن نور در قلب ما بیشتر ظهور پیدا می کند و خدا را بیشتر می شناسیم و
هر چه بیشتر پیش برویم، بیشتر غرق در عبادت و بندگی خدای متعال می شویم.
در تفسیر قمی آمده که امام صادق فرمودند:
«فی قوله الصراط المستقیم قال هو امیرالمومنین (ع) و معرفته و دلیل علی ان امیرالمومنین».
صراط یعنی امیرالمؤمنین.
یعنی اگر انسان در مسیر وجودی امام قرار گرفت و دنبال امام حرکت کرد و
جذب وجود امام شدو به مقام معرفت امام رسید،
به صراط راه پیدا کرده ،که سیر در درجات هدایت، سیر در درجات ولایت است...
آیه 127
" ویَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً "
همه بشریت رادرموقف حشرجمع می کنیم. چون بسیاری ازشخصیتها ،درگرو همدیگرهستند.
برای محاسبه انسانها ومشخص شدن شخصیت هرکس بایدبسیاری ازانسانها جمع شوند
چون انعکاس شخصیت هرکس (بخاطراعمالی که نسبت به اطرافیان،آیندگان و...انجام داده است)
دربسیاری ازاشخاص است تاشخصیت ایشان درآینه این همه شخصیتها به نمایش دربیاید.
" وَ قَالَ أَوْلِیَاؤُهُمْ مِنَ الْإِنْسِ "
انسانهایی که تحت تأثیرشیاطین و درولایت جنیان وشیطان بودند می گویند:
" رَبَّنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنَا بِبَعْضٍ "
ازهمدیگربهره می بردیم(بعضنا ببعض = ارتباط دو طرفه ) یعنی اوگمراه کرد
ولی ماهم ازگمراهی استفاده کردیم ،معامله ای لذت بخش بود ،
شیاطین از وسوسه و اغفال ما لذت می بردند وماهم ازدست یافته ها و آرزوها و
هوسهایی که درماایجاد می شد،لذت می بردیم ...
"وَ بَلَغْنَا أَجَلَنَا الَّذِی أَجَّلْتَ لَنَا "
ورسیدبه انتها، اجلی که تعیین شده بود،
وقت تمام شدو فرصتها را سوزاندیم...
و خداوندمی فرماید:
" قَالَ النَّارُ مَثْوَاکُمْ خَالِدِینَ فِیهَا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ "
برای همیشه آتش جای شما ست.مگرآنهایی که خدابخواهد؛
خالدین فیها درموردکسانی است که تمام شاکله شخصیتشان راکفروشرک گرفته باشد،
مگر نیز برای کسی است که بازی خورده شیطان است ولی
درعمق جانش گرایش به الله دارد.
" إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ "
به راستی پروردگارتو حکیم است،
یعنی هیچکدام ازاین جریانات لغو نیست ،
برنامه دل بخواهی نیست،بلکه
خداوندپیامبران رافرستادتاازاین حقیقت بزرگ به انسان خبربدهندکه
نتیجه حرکات شما درابدیت خنثی نیست وباحرکات واعمال شمادرابدیت یکسان برخوردنمی شود.
مدلهای جدیدی می گویند:
ماخدایی داریم که خیلی مهربان است خودش دوست داردکه ماهرچه دوست داریم انجام دهیم.
می گویند:
مبنای لیبرالیسم مبنای خدای مهربان است ،خدای مهربانی که
هرکاری درعالمی که اوساخته مباح است(البته غیرازظلمهایی مثل قتل وآزارو... )
این قبیل ایرادها رادرتکذیب انبیاء هم درطول تاریخ داشته ایم،
مشرکین حجازبه پیامبرمی گفتندتو دروغ می گویی خدا اینطوری که تومعرفی می کنی نیست،
خدا مهربان است و اشکالی ندارد که هر چه میخواهیم انجام دهیم.
آیه می فرمایدکه اینطورنیست،
بشراحتیاج به تربیت دارد،به بشربگویید این عالم قواعدی داردکه درقیامت طبق آن محاکمه می شوید.
این آیات آدم راقیامتی می کند،
اگرمادرروابطمان،
افقمان قیامتی نشود
به فرموده امام خامنه ای تقوای فردی وجمعیمان هردو ازدست می رود.
گاه می بینیم بااینکه اهل نماز،روزه وماه رجب و شعبان و..یم،
اما یک جای کار عیب دارد،
اشکال ما درتقوای جمعی است که
با توجه به قیامت بایدآنرا خوب حفظ میکردیم
ولی اینکاررا نکرده ایم.
یعنی اگر کسی
در شخصیت فردی مؤمن باشد
ولی تقوای جمعی نداشته باشد
در خطراست ،
مثل خوارج که مؤمن بودند،
نماز شب می خواندند،اهل ایثار بودند وابداً اهل دنیا نبودند ...
مکتب اهل بیت(ع) تقوای جمعی را مد نظردارد،
اما اهل سنت به فردیت فردنظر میکند ،
ازاین نظربرخی ازماهم در عمل سنی هستیم،
یعنی درفردیت متدین هستیم
ولی درکلیت که باید نظام راحفظ کنیم متزلزلیم.
حال اینکه در مکتب معصوم جهت کلی نظام دردرجه اول اهمیت قراردارد...
آیه 129
"وَ کَذلِکَ نُوَلِّی بَعْضَ الظَّالِمِینَ بَعْضاً بِمَا کَانُوا یَکْسِبُون"
ازظالمین بعضی رابربعضی دیگرسرپرست(ولی) می کنیم،
" بِمَا کَانُوا یَکْسِبُون"
به جهت کارهائی که کردند،
در دنیا هم قصه ازاین قراراست که بعضی ظالمین رابربعضی مسلط می کند،
مثل مسلط شدن امریکا بر صدام و...
یعنی اینگونه نیست که فقط افرادمؤمن ظالمین راازبین ببرندو تذکراینکه:
حواستان باشد
اگرالهی نباشید باعده ای افرادغیرالهی همراه می شویدو
یک عده افرادغیرالهی هم باشماهمراه می شوند.
آیه 130
ای معشر انسانها و جنیان مگربرای شما پیامبرنیامدکه آنچه حق است رابه شمابگوید
" یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیَاتِی " و آیات مارابرای شما قصه کند " وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقَاءَ یَوْمِکُمْ هذَا " ...
معشر یعنی جمعی که باهم معاشرند و عشرت دارند، هر جمعی را معشر نمیگویند .
خداداردمی فرماید:
این مسیری که درآن نگران قیامت وابدیت خودنباشی نتیجه اش این میشودکه
درقیامت خودتان به ضدخودتان شهادت میدهید.
چرا؟
" وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا "
قصه این بودکه زندگی دنیایی مشغولمان کرد.
منظورزندگی کردن دردنیا نیست بلکه منظوراصالت دادن به شخصیت دنیایی است...
ماعموماًدرحیات فردی،دنیایی نیستیم،
حتی خمسمان راهم می دهیم،حتی برای آشتی وصلح باکسی که قهریم پیش قدم می شویم،
یعنی حاضریم شخصیت فردی خودرازیرپا بگذاریم،
اما درحیات اجتماعی دنیازده می شویم و
وقتی مسئله جمعی می شود یک شخصیت کاذبی برای خودمان درست میکنیم که
شایدبرای حفظ این شخصیت کاذب در مقابل حقیقت و عدالت و حتی خدا بایستیم...
"قَالُوا شَهِدْنَا عَلَی أَنْفُسِنَا "
و"شَهِدُوا عَلَی أَنْفُسِهِم"
شهادت دادن دوبار تکرار شده است،
شاید شهادت اولی اقرار باشد،
وشاید به علت کلمه شهد شهادت اعضا و جوارح اوست که گناه نکرده اند
چون اعضا و جوارح ابزار کار است ...
و شاید "شَهِدُوا عَلَی أَنْفُسِهِم" یعنی شهادت تمام هستی در مورد صورت باطنی هر کسی که
درآن روز برای همه مشهود می شود ،
وشاید
"وَ شَهِدُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کَانُوا کَافِرِینَ "
کسی که نسبت به اعمال ما اطلاع دقیق دارد ، خودمان هستیم .
خودمان هم میدانیم که چه کردهایم که" شَهِدْنا عَلى أَنْفُسِنا"
یعنی خودمان بر اعمالمان شهادت می دهیم که چه کرده ایم ...
همان معنای
بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصیرَةٌ ،
شهادت می دهیم نه،
شهادت می دهند
(مخاطب نیستند دیگر ،درمحضر ودر ملاقات خدا غایب محسوب می شوند )
که حقیقتا کافربودند...
شاید عبادات ، نمازها ، سجده ها بیخودبود...
پینه پیشانی هاو زانوها(خوارج) ،نمازشبهابیحاصل بود...
شمرنیز نماز شبش ترک نشده بود ...
إِنَّ اللَّهَ وَمَلائِکَتَهُ یُصَلّونَ عَلَى النَّبِیِّ ۚ ...
(احزاب /56 )
مقام و مرتبهی وجود مقدس پیغمبر اکرم چیزی نیست که
ما انسانها با زبانهای قاصر و ناقصِ خودمان و با فهمهای کوتاهِ خودمان بتوانیم آن را تصویر کنیم؛
ما فقط عشق میورزیم، ما فقط اظهار اخلاص و خاکساری میکنیم؛
بیشتر از این، کاری از ما برنمیآید. پیغمبر کسی است که خدای متعال میگوید:
«انّ اللّه و ملائکته یصلّون علی النّبیّ »
ذات مقدس پروردگار به او درود میفرستد، فرشتگان خدای متعال به او درود میفرستند؛
ما کی هستیم که بتوانیم مقام او را بفهمیم، بشناسیم؟ اما به او محبت داریم،
به او عشق میورزیم، پای سخن او میایستیم.
این باید برای ما به عنوان یک اصل محفوظ باشد:
پای سخن پیغمبرمان باید بایستیم؛ و آن، سخن توحید است، سخن اسلام است، قرآن است...
بیانات امام خامنه ای
آیات 136 تا 140
اگرملتی یا جامعه ای ازتوحیدفاصله بگیرند ،چه زشتی هایی که درفکروعمل آنهاظاهرمی شود.
کسی که جهت توحیدی راازدست دهدوازطریق احکام الهی منصرف شود،
احکامی راحمل می کندکه حیرانی وگمراهیش را اضافه می کند.
خداوندازآیه 136 به بعدنمونه می دهدکه وقتی ملت وفرهنگی رجوع به حق راازدست دهدچه میشود.
یک حق بیشتردرعالم نیست و
اینگونه نیست که یک حق باشد
ویک باطل
بلکه باطل عدم حق است و
آدمی وهماً فکرمی کند که میشودبه غیرحق رجوع کرد.
وقتی کسی ازدستگاه حق بیرون آمد میخواهدبه هر گونه ای باجلب نظراکثریت هویت و
حق بودن خودرا ثابت کندکه این همان انعکاس بی توحیدی است واین اضطراب برای
جلب نظراکثریت ،خود نشانگر تزلزل است، وقتی رجوع به غیرحق شد از صراط
بیرون است وراههای باطل هیچ افقی ندارد.
" وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعامِ نَصِیباً "
مشرکان برای خداازخلایقش سهم می گذاشتند !!!
درحقیقت برای دین تکلیف تعیین می کردند،
درصورتیکه دین آمده تکلیف ماراتعیین کند،
ادعایی که روشنفکران لاییک دارند این است که می خواهند تکلیف دین راتعیین کنند...
" فَقالُوا هذا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هذا لِشُرَکائِنا... "
و مشرکان سهمی برای بتها می گذاشتندوسهمی برای خدا و میگفتند که
سهم خدابه بتها می رسد ولی سهم بتها به خدا نمی رسد.
خداونددراین آیه دست روی این مسائل می گذارد تا نهایت حماقت را بیان کند که
" ساءَ ما یَحْکُمُونَ "
خیلی بدقضاوت می کنند، یعنی فکرواندیشه آنها خیلی خراب است،
چون جایگاه و ساحت حق راکوچکترمی کنند،
نمی دانند که غفلت ازتفکرتوحیدی به استکبار می رسد .
امروزه صورتهای مختلف بی توحیدی واستکباررا می بینیم و اگر درست تحلیل شوند،
یک قاعده به دست می آیدکه
حاکمانی که به استکباروصل می شوند،
امکان هرگونه خیانتی ازآنها وجود دارد.
سیاق آیات این بود که
فرمود:
این تفکرات و برداشتها را اهل شرک از خودشان در آوردند که چه چیزی حلال و
چه چیزی حرام است ( غیر از آنچه خدا حلال و حرام کرده )
و این نقشه است.
نیمه آخر آیه 144 راز عجیبی را مطرح می فرماید،
می فرماید که میدانید راز این قضیه ای که اینها از خودشان این قوانین حلال و حرام میگذارند ،کجاست؟
" لِیُضِلَّ النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ "
میخواهند مردم را با این جهلشان به انحراف بکشند.
پس این قاعده است که
اگر توانستند برای بشر قانون بگذارند،
مسلط بر بشرمیشوند،
این بساطی که الان در دنیا هست را کشورهای استکباری برای مسلط شدن بر جوامع وضع کرده اند .
جامعه باید به اقتضای حکم خدا اداره شود تابشر به عالم قدس و معنویت برگردد .
علمای ما به این دلیل از مدرنیته فاصله میگرفتند که
میفهمیدند این قوانین مادی روح بشر را اسیر میکند،
بر عکس ،یک روشنفکرغربزده فقط نظم فرنگ را می بیند
غافل از اینکه این نظم، نظم مدرنیته است...
نظم موجود دنیا نظم معاویه ای است،
تمام مناسبات را باید خدا تعیین کند تا خدا حاکم باشد و هرکسی دیگر مناسبات را تعیین کند
خودش حاکم است ،
غیر از خداهم هرکس که حاکم باشد حکومت نفس اماره و تحمیل نفس اماره بر مناسبات انسانها است .
وقتی فقیه و عالم ربانی حرف میزند،حرف خدا را میزند،
ولی باز با اینحال ولایت فقیه
نهایت مقصد ما و همۀ افق نیست،
نشانی است که راه را گم نکنیم ،
به گفته حضرت امام (ره)
"این مقدمه است تا صاحب اصلی بیاید ..."
آیه 146سوره مبارکه انعام
" وَعَلَى الَّذِینَ هَادُواْ حَرَّمْنَا کُل..."
و برای یهودیان حیوانهای ناخن دار و پیه وچربی گاو و گوسفند را حرام کردیم و...
چرا حلال را بر یهود حرام می کند ؟
" ذَلِکَ جَزَیْنَاهُم بِبَغْیِهِمْ "
چون عصیان کردند این حرامها را برایشان گذاشتیم ؛اینها به شجره ممنوعه نزدیک شدند،
عریان شدند،حالا یک سری موانع و حرامها را برایشان میگذاریم تا به آن شرایط برگردندتا
به خود بیایند ، جنبه وحدانیشان جمع شود و جنبه کثرتشان کنار برود.
یعنی علت حرامهای زیادی که در یهود هست ، محدودیتهای عارضی است .
بخاطر ظلمی که یهودیها کردند و بجهت تبلیغاتی که میکردند و
مسیر مردم را منحرف میکردند ما طیبات و حلالها را برایشان حرام کردیم .
(نساء /160 )
وقتی مسیر الی الله بسته شود و راههای غیر الهی( حتی اگر به اسم قداست) تبلیغ شود،
خداوند محدودیتهایی ایجاد میکند.
آیه 148
سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُواْ لَوْ شَاء اللّهُ مَا أَشْرَکْنَا ...
وقتی فکرو قانون مشرکین زیرسؤال میرود،یک موضوع کهنه را پیش می کشند،
سیقول الذین اشرکوا...
شبهه علمی عقیدتی می آورندکه اگرخدا می خواست ما و اجدادمان مشرک نمی شدیم ،
اگر برای بتهایمان سهم تعیین می کنیم وبر این اساس قوانین اجتماعی برقرارمی کنیم ،
پس خدا می خواسته که ما و اجدادمان مشرک شویم...
یعنی،
دردین و درفرهنگ دینی مغالطه واردمیکنند.
قرآن به جای جواب شبهه ،
کاربرد و نتیجه این فکر را درتاریخ نشان میدهد .
می فرماید:
«کذلک کذّب الّذین من قبلهم»
قبلا هم از این دروغها گفته اندواین روش فتنه است،
منطق جدیدی نیست ،
چون منطق کفر ترقی نمی کندوهمیشه دریک سطح می ماند.
مثل شبهات امروزکه تکرارهمان حرفهایی است که قبلاً گفته شده.
آیه میفرماید که این منطق به سمت نابودی است،
«حتّی ذاقوا بأسنا »
تاعذاب الهی مضمحلشان کردو
راز اضمحلال تمدن ها این است:
حاصل تکذیب" ولایت الهی "بروز ناکامی ها دربرنامه ریزی هاست.
« إِن تَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ »
هماناپیروی نمی کنند مگرگمان هارا.
فقط باگمان ها زندگی می کنند و رجوع به واقعیتها ندارند، به اعتباریات مشغولند،
نظامی که با حقیقت آفرینش پیوند ندارد، تمامش توهم است.
وَإِنْ أَنتُمْ إَلاَّ تَخْرُصُون
این پندارها بدون نفس الامراست وبه هیچ حقی تکیه ندارد،
اگرفکروفرهنگی مبنی برحقیقت نباشد عاقبتی ندارد،
واگررجوع به حق نداشته باشد، هرحرکتی ازآن براساس ظن وگمان است .
مثل کمونیسم در بیخدایی ویا اسرائیل براساس وهم و گمان یهودیت تحریف شده و
یا داعش بر اساس وهم و گمان قرائت جاهلانه از دین اسلام...
آیه 149
قُلْ فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ فَلَوْ شَاء لَهَدَاکُمْ أَجْمَعِینَ "
خداحق وحجت راروشن وحق وباطل رامشخص کرده است
آنچه پیش خداست حجت رساست وشمارا به مقصد میرساند ومقابلش ظن وگمان است و تخمین .
چراراه روشن واطمینان کامل رارهاکرده و ظن هایتان راگرفته اید.
«قلو شاء لهداکم أجمعین »
اگرخدامی خواست شمارا هدایت میکرد،
ولی شمانرفتیدهدایت خدا را بگیرید ،حکمت الهی اقتضا می کند که
در هدایت نیز به زمینه ها نگاه می کند.
« وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاء الَّذِینَ کَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا وَالَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ وَهُم بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ »
کسانیکه این سه خصوصیت را دارند پیرو هوسهای خوداند :
1. کَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا
عالم را آیت مانمی بینندوبرای آن استقلال قائلند ؛
آیت یعنی همه چیزنمادی است ازاسماء الهی حق
2. وَالَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُون بِالآخِرَةِ
به آخرت ایمان ندارند(هرچقدرکه خوب باشند )
3. َهُم بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ
اینها برای پروردگارمعادل های دنیایی گذاشته اند.
به غیرحق دل می بندند ، به غیر خداوند امیدوار می شوند،
به غیر خداوند تکیه می کنند و...
دراین آیات،
مخاطب قرآن فقط عقل انتزاعی نیست،
قرآن علاوه برعقل انتزاعی ،
عقل قلبی انسانهارا
موردخطاب قرارمیدهدو
این عقل رابایدازقرآن گرفت
وبااین خطاب می فرماید:
اگربرویداین منطق رادرتجربه تاریخی ببینیدخواهیددیدکه
مبنای زندگی این افراد(مشرکان)روی پوچی میباشدودربحران ها هیچ تکیه گاهی ندارند .
آیه 153
وَأَنَّ هَـذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوه....
درآیات 151و152 محرمات الهی رادرمقابل محرماتی که
مردم وضع کردند رامشخص وبیان فرمود که محرمات الهی ریشه درتکوینیات داردو
روح عبودی انسان راشکوفامی کند.
واین آیه می فرماید:
"وأنَّ هذاصراطی مستقیماً"
یعنی این محرمات آنچنان تعادل میدهدکه سیرآدمی، سیرصراطی می شودو
درراهی قرارمیگیردکه راه مستقیم به خداست.
درست است که انسان با فطرت می شناسدکه با کردن و نکردن ها جهت گیریش درست میشود،
ولی بایداین نکردن ها راازحکم الهی بگیرد...فاتبعوه...
وأنَّ هذاصراطی مستقیماًفاتَّبعوه
ولاتَتَّبعوا السُّبلَ
سبل درمقابل صراط آورده شده،
یعنی بدانید؛راههایی را جلوشمامیگذارندکه صراط نیست؛
مواظب باشیددنبال آن راهها نیفتید،
"ولاتَتَّبِعوا السبل فتفرَّق بکم عن سبیله"
چون آن راهها شماراازمسیراصلی بیرون می آورد،
راههایی که ظاهرش شاید دینی باشد وحتی شمارابه حالی وعرفانی برساند
ولی همین راههاشما را ازصراط جدامی کند...خطریکه همه راتهدیدمیکند.
یعنی بایدراه راازمعصوم بگیرید،
راههایی هست که
به خودی خودخوب است،
مثل راست گفتن،نماز و ...
ولی به تنهایی انسان راواردصراط نمی کند.
درآیه برای سبل هیچ بارمنفی ومثبت بیان نکرده است،
(سبل یعنی راههای فرعی چه درست باشدوچه غلط )
ولی صراط را" راه من" بیان می کند
وطبق فرمایش قرآن شیطان وذریه اش درصراط مستقیم ومسیری که
بسوی خداست نشسته وقسم خورده است که
غیرمخلصین راگمراه می کند(ومخلصین هم که اهل بیت هستند)،
پس اگرماازمسیرمعصوم غفلت کنیم شیطان باهمین نمازشب هانیز اغوامی کند،
وقتی سبیل گرفته شودوصراط رهاشود،
وقتی راه جزئی دین گرفته شود و وسعت دین فکرنشود.
اگر راه فرعی به صراط ختم نشود به جهنم خواهدرسید،
«ذلکم وصّاکم به لعلّکم تتّقون»
یعنی این است توصیه من به شما
اگر میخواهید متقی شوید
وازمیل های منفی وتک بعدی شدن رهاشوید
بایدصراط راپیداکنیدو
صراطی شوید و
ای پیامبر بگو این صراط من است واگرمسیرفرعی روید
( تا این احاطه ای که پیامبرفرموده نداشته باشید)ودراین فضاقرار نگیریددر بیراهه اید ...
آیه 154
ثُمَّ آتَیْنَا مُوسَى الْکِتَابَ تَمَاماً ...
بعداز قانون و قاعده های بشری ، مابرای حضرت موسی کتاب دادیم وبرای کسی که
بخواهدهدایت شوداین کامل و تمام بود،
«وتفصیلاًلکلّ شیء هدیً ورحمةً»
آنچه که بایدروشن کندبه تفصیل بیان وتکلیف هرچیزی مشخص شده است و
این کتاب 2 خصوصیت داشت:
یکی هدایت ودیگری رحمت.
هدایت یعنی افق رانشان میدهد
یعنی مسیر تعالی را و
رحمت "لعلّهم بلقاء ربّهم یؤمنون" را...
نکته زیبایی است:
اگربه احکام الهی عمل شود
قلب آماده میشودکه
به قیامت ایمان بیاورد،
اگرفضابادستورات الهی سالم شودوفضای پیاده شدن احکام الهی فراهم شود
زمینه ایمان به قیامت فراهم میشود.
حضرت علی (ع)درزمان خلفاهم اصراربه اجرای احکام داشتندوپیگیرمی شدندو
بیان می داشتندکه
اگراحکام الهی اجرانشودویاتعطیل شودرحمت الهی ازآسمان به زمین سرازیرنمی شودکه
یکی ازرحمتهای الهی این است که عقایدمردم راپاک ومنورمیکند.
مثلا قرار نیست که همیشه مجرم بااجرای احکام الهی اصلاح شود،
بلکه بناست که بوسیله اجرای احکام،روح رعایت احکام الهی درجامعه محقق شود.
آیه 155
وَهَـذَا کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ مُبَارَکٌ ...
درمورد تورات فرمود:
آن کتاب "تمام" بود (الکتاب تماما )
ودرمورد قرآن می فرماید:
این کتاب مبارک است...
تمام پیامبران توحیدی اند و آمده اند بگویندکه یک حق درعالم است و
عالم رایک حق مدیریت می کند و شما هم بندگی خدا را بکنید،
اما توحید آنان درجه دارد وتوحید صمدی فقط مخصوص اسلام است.
می فرماید قرآن مبارک است ،
به فرمایش حضرت علامه ، یعنی ازجهت کمال هدایت به توحیدمحض،
این کتاب برکتهای خاص خودش رادارد؛
می فرماید:
«فاتّبعوه واتّقوا »
تا«لعلّکم ترحمون» شوید...
یعنی اگردرذیل اسلام به توحیداسلامی رسیدیدو
دررجوع به توحیداسلامی تقواانجام دادیدبه مقام استقامت توحید اسلامی خواهید رسید.
ذیل این کتاب مبارک می فرماید«واتّقوا »؛
یعنی تقوایی که با پیروی این کتاب مبارک باشد شمارا به رحمت خدا می رساند ،
طبق تفاسیر « مبارک »،
نسبت به توحیدناب مبارک است
واین «تقوا» نسبت به تقوای آن
توحیدناب است که
باعث «لعلّکم ترحمون»می شود
یعنی متقی شدن دراستقامت بالله وفی الله...
با آخرین صفحه سوره مبارکه انعام
خلاصه مروری بر سوره مبارکه :
در شروع سوره عرض شده بودکه مشرکین کسانی هستند که
جز به الله به عنوان خالق، به نیروهای موضعی دیگری در ربوبیت و جریان زندگی معتقدند.
آنها الله را دور می دانند، موجودی برتر که
در جریان زندگی روزمره غیر از الوهیت با او رابطه ای نداریم.
یعنی گسستگی خالق و مخلوق که این فاصله با واسطه های موهوم پر می شود.
موضوع سوره توحید و مواجهه انبیا با مشرکین است،
عصاره سوره انعام توحید است :
دو نوع توحیدرا بیان می فرماید؛
توحید در مبدأ و
توحید در معاد .
در مبدا همه موحدند حتی مشرکین (همان مساله الوهیت و ربوبیت )
موحد در مبدأ و معاد موحد است،
یعنی انا لله و انا الیه راجعون
شرک یعنی،
در رجوع الی الله به نحوی توقف کردن،
یعنی به غیر خدا اصالت دادن.
اساس همه چیز تکوینا و تشریعا توحید است.
اگرهمواره جهت گیری ما به سوی الله نباشد،راه و مقصدمان خطاست.
میفرماید اگر توقف کردی
سیر توحیدی تو قطع می شود ،
این الیه راجعون باید ممتد باشد،
یعنی عبور بعد از عبور،یعنی اگر مانعی پیش آمد؛
مانع یعنی چیزی که ما را به خودش بخواند
مثل حب مال،حب فرزند،حب نفس،انانیت،انیت و مقام و ملیت و گروه و...
که اگر بتوانی از آنها عبور کنی، رجوع و عبور از موانع دائمی است.
رجوع به خداست با اسماء حسنی...،
"فللّه الأسماءالحسنی فدعوه بها"
خدارابااسماءحسنی بخوانید.
امام صادق(ع) می فرمایند:
مااسماءحسنی هستیم،
"نحن أسماءالحسنی"
یعنی باید" حق "رادرحرکات وسکنات امامان پیداکرد.
آن معنای جاری که در تمام اجزاء سریان دارد و آنرا معنی دار می کند، حق است....
این است که،
علی مع الحق والحق مع علی یدور حیثما دار
یعنی در جامعه اسلامی چشمها باید
به الگوی توحید
یعنی انسان موحد باشد
تا گم نشود و مشتبه نشود ...
یعنی معصوم
سیر توحیدی را ادامه میدهد و
این عملا رجوع الی الله است،
رجوع به توحید ودر صراط بودن ...
شیعه دائم رجوع به توحید دارد مجبور است در زمان غیبت نیز دامن ولایت فقیه را بگیرد ،
چه در فتوا و احکام فردی ،چه در سیاست و احکام اجتماعی...
واین جریان توحیددر سیر تاریخ ادامه دارد :
"اولئک الذین هدی الله فبهداهم اقتده "
(آیه 90 )
در پیامبران دو چیز هست:
نور و حرکت.
حرکت پیامبران مخصوص خودشان و در زمانشان است،
"فبهداهم اقتده" :
به "نور "هدایتی که ما به قلبشان رساندیم اقتدا کن،
به آن نوری که در این حرکات توحیدی هست اقتدا کن...
علامه میفرمایند،نه به شریعت آنها که شریعت تشخیص کار بر روی توحید است،
توحید را بگیر نه شریعت را،
یعنی اگر نور توحید را نبینیم در دامن شرک و کفر می افتیم هرچنددرنماز...
واگر
"اولئک الذین آتیناهم الکتاب والحکم والنبوة فإن یکفر بها... "(آیه 89 )
کسانی که ما برایشان کتاب و حکم و نبوت دادیم،
"فإن یکفر بها" یعنی اگر آنرا نادیده بگیرند ،
"فقد وکلنا بها قوما لیسوا بها بکافرین "
عده ای را برای این کتاب و حکم و نبوت می گماریم که آنرا "حفظ" کنند.
نمیفرماید که آنرا "قبول" کنند میفرماید حفظش کنند...
جریان توحید ادامه دارد و
این حقیقت تاریخ آفرینش است ،
اگر کسی سستی کند ،خود کنار می رود و کسانی را خدا به جای آنها می آورد که
خدا آنها را دوست دارد وآنها خدارا...
این اگرها و شرط های سوره مبارکه انعام بسیار زیباست ،
تا آخر سوره هم ادامه دارد، به جهت حجم آن بخشی از آن به اشتراک گذاشته می شود :
آیه ۷:
اگر مکتوبی بر کاغذ بر تو نازل می کردیم و کافران آن را با دست خود لمس می کردند ،
پس باز هم کافران می گفتند این چیزی جز یک سحر آشکار نیست .
آیه ۱۵ :
اگر من پروردگارم را نافرمانی کنم
پس از عذاب روز بزرگ بیم دارم .
آیه ۱۶:
اگر هر کس در آن روز عذاب از وی برگردانده شود
پس حقا خدا به اورحم کرده است واین کامیابی آشکار است .
آیه ۱۷ :
اگرخداوند به تو زیانی برساند
پس کسی جز او برطرف کننده آن نیست و
اگر خداوند خیری به تو رساند اوبر هرکاری تواناست .
آیه ۲۱:
اگرهرکس به خدا دروغ بندد یا آیات اورا تکذیب کند
پس اوستمکار تر است .
آیه ۳۶ :
اگرای پیامبرکسانی گوش شنوا داشته باشند
پس دعوت تورااجابت می کنند .
آیه ۴۴:
اگرخدا را فراموش کنید
پس خدا تمام درهای دنیا را به شما باز می گرداند تا بدان سر مست شوید و
لیکن ناگاه گرفتار می شوید ودر آن هنگام یکباره نومید می شوید .
آیه ۴۶:
اگر خدا چشم و گوش شما را بستاند و بر دلهایتان مهر نهد
پس کدام موجودی غیر از خدا آنها را به شما باز می گرداند .
آیه ۴۷ :
اگر عذاب الهی ناگهان یا آشکارا به سراغتان بیاید
پس فقط قوم ستمکار نابود می شوند .
آیه ۴۸:
اگر به پیامبرانی که فقط برای بشارت وترساندن فرستادیم ایمان بیاورید و
آنچه را که ایشان می خواهند اصلاح کنید
پس نه خوفی بر شماست ونه محزون می شوید .
آیه ۴۹:
اگر آیات خدا را تکذیب کنید
پس به سزای نافرمانیتان عذاب خدا شما را در خواهد گرفت .
از حضرت باقر علیه السلام روایت است :
" هرکس سورهی مائده را در هر پنجشنبه بخواند ایمانش به ظلم آلوده نگردد و
هرگز برای خدا شریکی نگیرد. "
بحارالانوار ج ۹۲ ص۲۷۳
سوره مبارکه مائده
آیه ۱
مورد خطاب آیه مومنین هستند و
از خطراتی که در کمینشان است تذکر می دهد:
ای کسانی که ایمان آوردهاید عقود و پیمانهایتان را کامل انجام دهید...
عقود چیست؟
مجموعه تعهداتی است که انسان با میل خود می بندد چه نسبت به خالق و
چه نسبت به مخلوق مانند عقد ازدواج، عقد نکاح، عقد بیع و عقود میان خلق و خالق.
کدام عقد وعهد فراموش شده است؟
مومنین بر چه عهدی پایبند نبودهاند که تذکر داده می شود؟
همان عقد قدیمی که در آغاز خلقت میان خدا و خلق بسته شده که
حضرت حق از انسان پرسید:
«الستُ بربکم»
و انسان گفت:
« بلی» یعنی انسان عنوان ربوبیت حضرت حق را پذیرفت ،
بعضی از مفسران میان عقد و عهد تفاوت قائل میشوند.
گفتهاند عهد همان قرارداد قدیمی است که خدا با ما بسته است ،
" أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَابَنىِ ءَادَمَ "
یعنی همین که خداوند سبحان توحید را در دل ما کاشت عهد است و
عقد اجرای تکلیف بر مبنای آن عهد است.
یعنی توحید در جوهره انسان،
همان عهد است و
عقد اجرای تکالیف مربوط به عهد است.
قرآن نمیگوید «اوفوا بالعهود »
بلکه میگوید: « أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ »
«ابن عربی» آن را به فعلیت رساندن استعداهای درون انسان دانسته است.
حضرت امام خمینی(رحمة الله) آن را «عهد ولایت» معنا کردهاند:
محبت اولیاء حق که در دلتان جاگرفته را ادا کنید...
نتیجه اوفوا بالعقود چیست؟
دارائیهایتان بر شما حلال میشود!!!
«أُحِلَّتْ لَکُم... «
حضرت امام خمینی(ره) می فرمایند:
منظور از « یَاأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ » کسانی هستند که
مؤمن بر ولایت اهل بیت باقی ماندهاند و از مفهوم مخالف آیه چنین برداشت میشود که
اگر کسی به حریم ولایت تعدّی کند حتی حق استفاده از مباحات به او داده نمیشود و این
نه به آن معناست که نعمت در اختیارشان قرار نمیگیرد؛
بلکه از نعمت عطا شده بهره اخروی نمیبرند.
آیه 1
خداوند برای مؤمنین در زمانهای خاص اعمال خاصی را حکم کرده است ،
گاهی بر انجام امری حکم کرده و گاه در زمان خاصی آنها را از امر مباحی بازداشته است
مثلاً در حال نمازوروزه و...
و زمان احرام نیز از آن زمانهااست که
توجه به اموری مباح در حال عادی
حرام شده است و
عدم توجه به آن کفاره دارد،
که تذکری است برای انسان ،
زیرا در زمان احرام ،حج گزار قدم در حریم خاصی میگذارد ،
تا در این مکان و زمان خاص مُحرِم جذب عالم اعلی باشد و
از جاذبههای عالم ماده دور شود.
گاه خداوند سبحان در شرایط خاص از افراد، همتهای متعالی طلب میکند،
و اگر آنها در این زمان به امور دیگری توجه کنند از جایگاه حقیقی تنزّل کردهاند،
زمان احرام زمان همّت متعالی برای انسان است.
آیه 2
ای مؤمنین، شعائر الله را بر خود حلال نکنید،
شَعَائِر جمع شعیره به معنای علامت است،
کلمه ی «شعار» از همان ریشه ی «شعور» است که مفهوم علم و درک در آن است.
شعار عبارت است از چیزی که نوعی اعلام وابستگی در آن وجود داشته باشد.
هرکاری که وابستگی انسان را به یک گروه معین، به یک فرقه ی معین، به یک کشور معین،
به یک حزب و جمعیت معین اعلام کند، به آن «شعار» می گویند...
با توجه به ظاهر آیه «شعائر الله» را گروهی از مفسرین مناسک و برنامههای حج دانستهاند.
اما از دید عرفانی،
شعائر الله همان احکام و مقامات الهی است،
مثلاً خروج از مقام صبر و شکر، خروج از شعائر الله است.
آیه 2
وَلَا الْهَدْیَ وَلَا الْقَلَائِدَ...
قربانى بى نشان و قربانیهاى نشان دار ...
عرفا قربانی را نفس واجب الاحترام می دانند،
یعنی انسانی که با قدم تسلیم به سوی حق در حرکت است تا
از وجود او هیچ نشان غیر الهی باقی نماند.
این انسان حتی اگر در زندگی معمولی و بی نشان باشد،
دارای حرمت ویژهای است زیرا نیّت سیر در مسیرالهی را دارد.
تفاسیر میگویند:
منظوراز قلائد، انسان ساکن مکه است که خود را نشاندار کرده تا اعلام کند که نیت حج دارد .
این فرد شاید هنوز به مکه نرسیده باشد ولی در راه وصال حرکت میکندو
هر کس که او را ببیند، اورا حاجی می داند،
چون با نشانههایی که جهت احرام دارد شناخته می شود و
اگر این نشانها همراه او نبود فرقی با سایرین نداشت...
اگر انسان نشان درستی را یدک بکشد،
خود آن نشان درست حرمت آفرین میشود و
و فردرا از سایر مردم ممتاز می کند...
مثلا عزاداران حسینی که سیاه می پوشند تا نشان عزاداری باشد از سایر مردم ممتاز میشوند و
یا ججابی که زن مسلمان دارد ..
تفسیر عشق
آیه 3
أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی ...
فقط این نبود که دستور بدهد همه بایستند،
آن هم دقیقاً سرِ چهارراهِ شام و مدینه و کوفه و مصر،
و همه آنها که رفته اند برگردند
و همه آن ها که نرسیده اند برسند،
ده ها هزار نفر را نگه داشته بود زیر آفتاب سوزان تا وقتی فاطمه اش (ع)درِ
خانه مهاجرین و انصار را یکی یکی می زند و آن ها دلیل بخواهند، بگوید:
«هَل تَرَکَ اَبی یوم غدیر خم لاحدٍ عذراً؟»
پدرم مگر روز غدیر برای کسی هم عذری باقی گذاشت؟
فقط این نبود که جبرییل گفته باشد؛
بلّغ ما انزل الیک.
که برود بالای منبر و چون قبل آن چه جبرییل درِ گوشش نجوا کرده بود،
برایِ مردم بخواند.
ماجرا حساستر وجدی تر بود.
این بار جبرییل، سه بار آمده بود؛
انَّ جبرییل هَبَطَ اِلَیّ مراراً ثلاثاً.
این بار پیام را اگر نمی رساند،
رسالتش ناتمام می ماند،
و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته.
اهل یقین ها از تعداد انگشتانِ دست هم کمتر بودند،
از کم ظرفیتی و کم یقینی و نفاقِ خیلی ها خوف داشت و از جانِ علی...
از خدا خواسته بود معافش بدارد از این مأموریت؛
لِعِلمی بقلّه المتّقین و کثره المنافقین و اِدغال اللّائمین و حیل المستهزئین.
امّا جبرییل برگشته و فرموده بود:
والله یعصمک من النّاس.
فقط این نبود که بگوید:
معاشر النّاس!
من اَولی بکم من اَنفسکم؟
که جماعت بگوید :
النّبیّ اَولی بِالمؤمنینَ مِن اَنفسِهِم.
ماجرا این بود:
من کنتُ مولاهُ فهذا علیٍّ مولاه.
ولی نه... همه ماجرا این نبود.
جبرییل دوباره آمده بود که :
الیوم اکملتُ لکُم دینُکم
و اتممتُ علیکُم نعمتی
و رَضیت لکم الاسلام دیناً.
رو کرده بود به معاشر النّاس و خود تفسیر کرده بود آیه را؛
انّما اکمل الله دینکم بامامته فمن لم یأتمّ به و بِمَن یقوم مقامه مِن وَلَدی مِن صلبه
اِلی یَوم القیامه وَ العرض علی الله عزّ و جلّ
فاولئک الّذین حبطت اعمالهم فی النّار و هم فیها خالدون.
تا روز قیامت هیچ مؤمنی بی ولیّ نمانده و هیچ عذری برای کسی باقی نمانده است.
که دین کامل شد برای آنها که پذیرفته اند ولایت علی(ع) و فرزندانش را.
اسلامِ کامل، معنا شده بود و
حالا دیگر
من یبتغ غیر الاسلام دیناً
فلن یقبل منه و
هو فی الآخره من الخاسرین.
امروز نیز فقط این نیست که بگوییم:
اشهدُ انّ علیّاً ولیّ الله
و تمام شود،
قواعدِ ایمان خیلی سخت است با این چند کلمه...
گواه آن،
صورتِ آفتاب سوخته ابوذر در ربذه است،
زبانِ بریده ابن سکیت است،
یا دست های بریده عمّار،
و هزاران هزار پیکرِ بی سرِ علوی که توی کوچه پس کوچه هایِ تاریخ،
جرزِ دیوارها شده و اندودِ چاه ها و دخمه ها...
اصلاً چرا این قدر دور؟
در همین قرن ، چند کیلومتر آن طرف تر ،
مزار شریف ، هزاره های بی نام و نشان ...
زن ها وبچّه ها و اهالی یمن...عراق و سوریه ...
قیمتِ حقیقیِ اشهد انّ علیّاَ ولیّ الله را آنها بهتر می دانند ...
اهالیِ همین کاروانی که همین دیروز بهای ولایت را پرداختند....
اصلا خونهای آن هفتاد و دو شهیدکربلا
قیمتِ حقیقیِ اشهد انّ علیّاً ولیّ الله بود....