"یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبیر بما تعملون ".
"ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا پروا دارید، و هر کس باید بنگرد که برای فردای خود
از پیش چه فرستاده است و باز از خدا بترسید، در حقیقت خدا به آن چه می کنید آگاه است."
به تعبیراستاد علامه طباطبایی رضوان الله علیه «اتقوا الله » اولی ظاهرا ناظر به مراقبه است و
«اتقوا الله » دومی ناظر به محاسبه، اگر کسی بخواهد سود و زیانش را حساب کند، باید دفتر ثبت
اعمال داشته باشد تا ببیند چه کرده است، هر محاسبه ای فرع بر مراقبه است، اول مراقبه است;
یعنی آدم مراقب باشدکه چه می کند بعد محاسبه کند.
انسان باید رقیب خود باشد و رقبه و گردن بکشد که این تقوای در مراقبه است:
«یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله ولتنظر نفس » دعوت به محاسبه است حالا که می خواهید محاسبه کنید؛
متقی باشید. در محاسبه نباید حب به نفس انسان را وادار کند که کارهایش را توجیه کند و بگوید ما
هر چه کرده ایم خدمت بوده است.
کارهای ما نباید رنگ اداره معیشت داشته باشد آن گاه به پای دین بنویسیم.
فرمود شما هم در مراقبت و محاسبت باتقوا باشید چون تقوا اصلی است که در هر جایی خصوصیت همان
جا را نشان می دهد:
در مسایل عبادی تقوای عبادی، در جبهه و جنگ ، تقوای نظامی ، در معاملات تقوای معاملاتی،
در مسایل سیاسی، تقوای سیاسی. هم چنین در تهذیب نفس،
یعنی این چنین نباشد که تمام کارهاتان را توجیه کنید ما رفتیم این همه سخنرانی کردیم بسیار خوب اما
چندنفر هدایت شدند؟ آیا اگر همین حرف را دیگری می خواست بیان کند ما خوش حال بودیم یا نه ؟
«الیه یصعد الکلم الطیب والعمل الصالح یرفعه » عمل صالح، بالا برنده است وزیر بال این کلمه طیب
را می گیرد تا پرواز کند .
گاهی قرآن کریم می فرماید: «لهم درجات »
وگاهی می فرماید: «هم درجات »
یعنی خود این ها درجات می شوند
اگر کسی روحش به این جا رسید خدا نه تنها کار او را قبول می کند بلکه خودش را هم قبول می کند
برای توده مردم تلاش و کوشش این است که عملشان را خدا قبول کند.
اما آن ها که همت بلند دارند می گویند «خدایا ما را قبول کن ».
وقتی مادر حضرت مریم نذر کرد که این فرزند صالح را خدمت گزار بیت اش قرار بدهد، کار مریم را
خدا قبول کرد یا خود مریم را، فرمود: «فتقبلها ربها بقبول حسن » خود گوهر ذات را خدا قبول کرد.
بین «الصالحین » با«عملوا الصالحات » فرق است گاهی شما کسی را دوست دارید که از درون او محبت
خودرا احساس می کنید، گاهی می دانید که این شخص در درون ذاتش صالح نیست اما چند کار خوب هم
کرده است، شما کارش را دوست دارید نه گوهر ذاتش را.
بین «عملوا الصالحات » با «الصالحین » فرق است، گاهی خدا گوهر ذات را قبول می کند آن ها کسانی اند
که حسن فعلی با حسن فاعلی را به هم آمیخته اند هم عملشان باتقوا است هم عامل باتقوا است.
گاهی شخص خودش معصیت می کند اما چند کار خوب هم دارد؛ نماز می خواند ولی در خارج نماز معصیت
دیگر هم دارد، خدا فقط نماز او را قبول می کند نه خود او را،اما کسی که در خارج نماز مثل درون نماز آدم
صالحی است خدا گوهر ذات او را قبول می کند. این است که در مراقبت و محاسبت هم باید باتقوا بود.
شاید تقوای درمراقبت سخت نباشد،
اما تقوای در محاسبه بسیار سخت است که انسان قاضی خود باشد حب نفس را کنار بگذارد و کار خود را
بدون حب و بغض داوری کند چون «حبک الشی ء یعمی و یصم »
انسان وقتی به خود علاقه مند است سخت است که خود رامحکوم کند ...
مودت یا محبت؟!
ذلِکَ الَّذی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ
فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُور(ٌ23 شوری )
چرا به جای الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی محبت فِی الْقُرْبَی نیامده است؟
هردو معنای دوستی دارد، اما محبت معمولا دوستی قلبی و زبانی است،
ولی از کجا معلوم این دوستی جایگاه صدق داشته باشد و راست باشد؟
زمانی که محبت کاربردی شود و عملیاتی شود همان الْمَوَدَّةَمی شود.
مشکل مردم کوفه کجا بود ؟
آنها امام حسین(علیه السلام) را دوست داشتند و به امام نامه نوشتند و اظهار محبت کردند.
در نامه ها نوشتند: «یا اباعبدالله عجل القدوم الینا لسنا من اهل مدینه»
ما مثل اهل مدینه نیستیم، بشتاب به سمت کوفه...
در ابراز این هم مشکلی نداشتند.
پس کجا مشکل بود؟
مشکل زمانی بود که می خواست این محبت کاربردی شود.
حتی در میان راه آقا از دونفر پرسید از کوفه چه خبر؟ گفتند قلوبهم معک...
در دلشان دوستت دارند اما سیوفهم علیک شمشیر هاشان علیه تو است.
در سوره روم در آیه 21 نیز موده با این معنا در مورد خانواده نیز به کار رفته است:
إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُون
خداوند در قرآن نفرمود:
کسی که در دنیا کار خوب بکند یا کسی که در دنیا ایمان بیاورد اهل نجات است!
یعنی اعمالش در دستش نقد باشد.
این «شیوه اخیر» مصداق همان «من فعل الحسنه» است که مورد نظر قرآن نیست .
بلکه انسان باید آنطور باشد که بتواند همه افعال نیک
و خوب خودش را به همراه خود ببرد.
بلکه کسی از این نعمت بهرمنده خواهد بود که
بتوا ند آن را حفظ کند و بتواند آن حسنه را نگه دارد.
"وَمَن یَعْشُ عَن ذِکْرِ الرَّحْمَـٰنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ "
شیطانى مىگماریم تا براى وى دمسازى باشد." ( 36 زخرف)
تا وقتی یاد و توجه به خدا و هدایت های قرآنی و سخنان خدا در دل غالب است؛ شیطان را بدان
راهی نیست.
اما کسی که چشم وگوش بر قرآن که ذکر و یاد خداست ببندد و هدایت های الهی را نشنود و
بدان دل نسپارد در آن
هنگام است که شیطان دمساز و قرین و همنشین او میگردد.
به زندگی روزانه خود نگاهی بیفکنیم. چه اوقاتی را را دل یا چشم یا گوش به شیاطین میدهیم.
اطراف ما را شیاطین و رهزنان احاطه کرده اند و تنها دژ مستحکم توجه و یاد خداست که ازمکر و نیرنگ و هجمه آنان در امن و امانیم.
قرآن کریم در بیان ترازوی روز قیامت میفرماید:
"وَالوزنُ یومئِذٍ الحقّ "(اعراف 8) "در آن روز میزان سنجش عمل بر اساس حق است"
در قیامت انسانها و اعمال آنها را با حق وزن میکنند.
در قیامت وزن «حق» است و «موزون» جان و عمل انسان ؛ چون در توزین و سنجش،
هم وزن لازم است و هم موزون.
اگر جان و عمل از حق، بهره مند بود سنگین میشود و گرنه سبک است.
آنان
که میزانی سنگین دارند، اهل نجات هستند، و سبکْ میزانها، اهل عذابند.
" قبل از آنکه شما را با حق بسنجند، خود را با آن توزین کنید"، ببینید سبک هستید یا سنگین؟
کارتان به روال حق است یا نه؟
انسان میتواند تبهکاریهایش را برای دیگران توجیه کند ؛
ولی آنها را برای خود نمی تواند توجیه کند که:
(بَلِ الإنسانُ عَلی نفسِهِ بَصیَرةٌ وَلَوْ ألقی معَاذیرَة(قیامت 14-15)
بلکه انسان بر نفس خویشتن بیناست، هر چند عذر تراشی میکند.«تای» کلمه (بَصیَرةٌ) برای مبالغه است نه تأنیث، یعنی خیلی بینا،
مانند «تای» «علّامة» که یعنی خیلی دانشمند.
ممکن است انسان خود را از دیگران مستور کند و روی تبهکاریهای خود پرده توجیه بکشد؛
ولی در پیشگاه جانش میداند چه کرده و چه میکند،
گرچه عذر تراشی کند.