سریره

وَ نَزَعْنا ما فی‏ صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلی‏ سُرُرٍ مُتَقابِلینَ حجر/47

سریره

وَ نَزَعْنا ما فی‏ صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلی‏ سُرُرٍ مُتَقابِلینَ حجر/47

تسبیح موجودات

هوشمندی جهان هستی یکی از ارکان چهارگانه هدایت است.

 زیرا حرکت به سوی غایت و کمال، به هدایت نیازمند است و این نیازمند شعور و فهم است
قرآن کریم سراسر جهان هستی را دارای شعور و هدایت می‏داند؛ 

"و إن من‏شی‏ءٍ إلاّ یسبّح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم"

(اسرا44) 

و "ربّنا الّذی أعطی کلّ شی‏ءٍ خلقه ثمّ هدی" 

و "سبّحِ اسم ربّک الأعلی٭ الّذی خلق فسوّی٭ و الّذی قدّر فهدی".

(اعلی 1-3)

هر چیزی را خدا هدایت می‏کند؛ یعنی آن شی‏ء مهتدی شعور و علم دارد،

 اگر شرط هدایت پذیری، داشتن شعور باشد، هر چیزی در عالم شعور دارد.

 چون خداوند تمام عالم را دارای «هدف و شعور و هدایت» می‏داند.

 از این رو، بسیاری از واژه ‏ها که از منظر برخی مجازاً استعمال شده ‏اند،

 از منظر دیگران حقیقت‏ اند؛ مثلاً 

" واسئلِ القریة"(یوسف 82) 

 اگر کسی از «قریه» نتوانست بپرسد، بر اثر آن است که زبان آن را نمی‏داند

 و این نقص خود اوست. 

پس به شهادت تسبیح سراسر جهان؛ 

و "إن من شی‏ءٍ إلاّ یسبّح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم"

 و نیز به گواهی همراهی این‏ها با برخی از پیامبران در تسبیح  خداوند؛ 

"إنّا سخّرنا الجبال معه یسبّحن بالعشی و الإشراق"

  سؤال از اینها حقیقت است، نه مجاز .بنابراین،

 تنها مردان الهی نیستند که شب و روز تسبیح‏گوی حقند و داد و ستدهای دنیوی،

 آنان را از یاد خدا غافل نمی‏کند، 

بلکه کوه‏ها و بیابان‏ها با حضرت داود(ع)صبحگاهان و شامگاهان، 

خداوند را تسبیح می‏گفتند. 

از این رهگذر معلوم می‏شود که اگر کسی اهل تسبیح باشد، 

از کاروان در حال حرکت مسبّحان عقب نیفتاده است، نه جلو باشد که سبب غرور شود.

 چون سالکان هوشیار و اهل تسبیح می‏فهمند که

 با میلیاردها موجود دیگر در حال حرکت تسبیحی هستند.  

برداشت از کتاب هدایت در قرآن ، 

ص 33-35 تالیف آیت الله جوادی آملی

 

با مولانا


در آدمی، عشقی و دردی و خارخاری و تقاضایی هست که
 اگر صد هزار عالَم مُلک او شود  که نیاساید و آرام نیابد.
 این خلق به تفصیل
 در هر پیشه ای و صنعتی و منصبی و
 تحصیل نجوم و طبّ و... می کنند
 و هیچ آرام نمی گیرند،
 زیرا آنچه مقصود است به دست نیامده است.
 آخر ، معشوق را " دلارام " می گویند، 
یعنی که دل به وی آرام گیرد - پس به غیر چون آرام و قرار گیرد ؟
 این جمله خوشی ها و مقصود ها چون نردبانی ست و
 چون پایه های نردبان، جای اقامت و باش نیست،
 از بهرِ گذشتن است. 
خُنک او را که زودتر بیدار و واقف گردد، 
تا راهِ دراز بر او کوته شود و
 در این پایه های نردبانِ عمر خود را ضایع نکند.
فیه مافیه /مولانا

حق و میزان

قرآن کریم در بیان ترازوی روز قیامت می‏فرماید:
"
وَالوزنُ یومئِذٍ الحقّ "(اعراف 8)
در قیامت انسان‏ها و اعمال آنها را با حق وزن می‏کنند.

 پس در قیامت وزن «حق» است و «موزون» جان و عمل انسان خواهد بود؛

 چون در توزین و سنجش، هم وزن لازم است و هم موزون.

 اگر جان و عمل از حق، بهره‏مند بود سنگین می‏شود و گرنه سبک است.

 آنان که میزانی سنگین دارند، اهل نجات هستند، و سبکْ میزانها، اهل عذابند.

امام علی (علیه‏السلام) می‏فرمایند: 

قبل از آنکه شما را با حق بسنجند، خود را با آن توزین کنید،

 ببینید سبک هستید یا سنگین، کارتان به روال حق است یا نه؟ 

از حق شروع شده و برای حق است یا نه؟

 انسان می‏تواند تبهکاری‏هایش را برای دیگران توجیه کند

 ولی آنها را برای خود نمی تواند توجیه کند که:

بَلِ الإنسانُ عَلی نفسِهِ بَصیَرةٌ وَلَوْ ألقی معَاذیرَة

(قیامت 14-15)

بلکه انسان بر نفس خویشتن بیناست، هر چند عذر تراشی می‏کند.
«
تای» کلمه (بَصیَرةٌ) برای مبالغه است نه تأنیث،

 یعنی خیلی بینا، 

مانند «تای» «علّامة» که یعنی خیلی دانشمند. 

ممکن است انسان خود را از دیگران مستور کند وبر بدیهای خود پرده توجیه بکشد

 ولی در پیشگاه جانش می‏داند چه کرده و چه می‏کند، گرچه عذر تراشی کند.

شک و یقین

بَل هُم فی شکٍّ یَلعبون(دخان 9)؛ 
وَارْتابَت قُلُوبُهم فَهم فی رَیبهِم یتَردّدوُن(توبه 45)

دل‏هایشان به شک افتاده و در شک خود سرگردانند.

علم بدون عمل، حجاب است و هر چه دانش بیشتر باشد، پرده حجاب غلیظتر خواهد بود،

 در کلمات عرفا آمده که علم حجاب اکبر است؛ 

چون علم، موجود مجرّد است و حَجْبِ موجود مجرّد، مهمتر از حَجْب موجود مادی است.

علم بی‏عمل خود جهل است، چنان که علی (ع) می‏فرماید
دانش خویش را جهل قرار ندهید
«
لاتَجعلوا عِلمکم جهلاً 
ویَقینکم شَکّاً؛
إذا عَلِمتم فَاعملوا وإذا تیقّنتم فَأقدِمُوا».

 (حکمت 274)

علم شما را فریب ندهد و باعث غرورتان نشود و به جای تواضع، برای شما کبر و غرور نیاورد 

و به جای اطاعت، زمینه ساز عصیان و سرکشی نگردد؛ به جای راهبری، راهزن نشود؛

 چون چنین علمی در حقیقت،جهل است.

پس اگر در چیزی علم نظری پیدا کردید با فراهم کردن عقل عملی، آن علم را پیاده کنید؛

 چون علمی که به عمل ننشیند جهل است و علمی که راهنما نباشد راهزن است و

 یقین خود را به شک تبدیل نکنید. 

عصیان، یقین را به شک مبدّل می‏سازد و 

انسان شاک در شک خود سر گردان است

شاک، راهی را طی نمی‏کند، بلکه مردد بوده، به بازی سر گرم است،

 پس یقینی که به عمل ننشیند شک است؛

 شخصی که علم اخلاق را خوب بداند و 

مسائل اخلاقی را خوب بررسی کرده باشد ولی در عمل لنگ باشد، شاک است نه متیقّن.

لترکبن طبق عن طبق

انسان تنها موجودی است که از صفر به صد می‌رسد؛

 بقیه موجودات تو راهی هستند،

 یعنی یا از صفر شروع می‌کنند و در اواسط راه از دور خارج می‌شوند و

 یا اینکه از وسط راه آغاز می‌کنند و تا پایان می‌روند.

گروه اول نباتات و حیوانات هستند و

 گروه دوم فرشته‌ها هستند یعنی از وسط آغاز می‌کنند و اوج می‌گیرند.

 اما مانند انسان نیستند که از تراب و خاک شروع کرده باشند. 

پس هیچکدام از این‌ها «کادح الی رب» نیستند،

 لذا این چنین موجودی که موقعیت و وضع خاص دارد ؛

کلام الهی، رزق و روزی الهی نیز باید مناسب خودش و به همین امتداد باشد و

با سخن الهی با دیگر موجودات فرق داشته باشد.

ووقتی می فرماید لترکبن طبق عن طبق ...

سوار شدن انسان بر مرحله ای از مرحله ای ...

سوار بودن انسان و مرکوب وراهور بودن مراحل زندگی انسانی که 

این  سوار با گذشتن از مراحل به لحظه موعود و میقات با خداوند می رسد.

 فملاقیه

 واین لحظه دیدار می تواند وصل شیرینی باشد که فزت ... 

ویا رسیدنی هولناک و دهشت آورباشد ...فسوف یدعو ثبورا ...

دعای ثبور خواندنشان  یعنی مى‏گویند :

 وا ثبورا مثل اینکه مى‏گوییم : واویلا .