هوشمندی جهان هستی یکی از ارکان چهارگانه هدایت است.
زیرا حرکت به سوی غایت و کمال، به هدایت نیازمند است و این نیازمند شعور و
فهم است.
قرآن کریم سراسر جهان هستی را دارای شعور و هدایت
میداند؛
"و إن منشیءٍ إلاّ یسبّح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم"
(اسرا44)
و "ربّنا الّذی أعطی کلّ شیءٍ خلقه ثمّ هدی"
و "سبّحِ اسم ربّک الأعلی٭ الّذی خلق فسوّی٭ و الّذی قدّر فهدی".
(اعلی 1-3)
هر چیزی را خدا هدایت میکند؛ یعنی آن شیء مهتدی شعور و علم دارد،
اگر شرط هدایت پذیری، داشتن شعور باشد، هر چیزی در عالم شعور دارد.
چون خداوند تمام عالم را دارای «هدف و شعور و هدایت» میداند.
از این رو، بسیاری از واژه ها که از منظر برخی مجازاً استعمال شده اند،
از منظر دیگران حقیقت اند؛ مثلاً
" واسئلِ القریة"(یوسف 82)
اگر کسی از «قریه» نتوانست بپرسد، بر اثر آن است که زبان آن را نمیداند
و این نقص خود اوست.
پس به شهادت تسبیح سراسر جهان؛
و "إن من شیءٍ إلاّ یسبّح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم"
و نیز به گواهی همراهی اینها با برخی از پیامبران در تسبیح خداوند؛
"إنّا سخّرنا الجبال معه یسبّحن بالعشی و الإشراق"
سؤال از اینها حقیقت است، نه مجاز .بنابراین،
تنها مردان الهی نیستند که شب و روز تسبیحگوی حقند و داد و ستدهای دنیوی،
آنان را از یاد خدا غافل نمیکند،
بلکه کوهها و بیابانها با حضرت داود(ع)صبحگاهان و شامگاهان،
خداوند را تسبیح میگفتند.
از این رهگذر معلوم میشود که اگر کسی اهل تسبیح باشد،
از کاروان در حال حرکت مسبّحان عقب نیفتاده است، نه جلو باشد که سبب غرور شود.
چون سالکان هوشیار و اهل تسبیح میفهمند که
با میلیاردها موجود دیگر در حال حرکت تسبیحی هستند.
برداشت از کتاب هدایت در قرآن ،ص 33-35 تالیف آیت الله جوادی آملی
در آدمی، عشقی و دردی و خارخاری و تقاضایی هست که
اگر صد هزار عالَم مُلک او شود که نیاساید و آرام نیابد.
این خلق به تفصیل
در هر پیشه ای و صنعتی و منصبی و
تحصیل نجوم و طبّ و... می کنند
و هیچ آرام نمی گیرند،
زیرا آنچه مقصود است به دست نیامده است.
آخر ، معشوق را " دلارام " می گویند،
یعنی که دل به وی آرام گیرد - پس به غیر چون آرام و قرار گیرد ؟
این جمله خوشی ها و مقصود ها چون نردبانی ست و
چون پایه های نردبان، جای اقامت و باش نیست،
از بهرِ گذشتن است.
خُنک او را که زودتر بیدار و واقف گردد،
تا راهِ دراز بر او کوته شود و
در این پایه های نردبانِ عمر خود را ضایع نکند. فیه مافیه /مولانا
قرآن کریم در بیان
ترازوی روز قیامت میفرماید:
"وَالوزنُ یومئِذٍ الحقّ "(اعراف 8)
در قیامت انسانها و اعمال آنها را با حق وزن
میکنند.
پس در قیامت وزن «حق» است و «موزون» جان و عمل انسان خواهد بود؛
چون در توزین و سنجش، هم وزن لازم است و هم موزون.
اگر جان و عمل از حق، بهرهمند بود سنگین میشود و گرنه سبک است.
آنان که میزانی سنگین دارند، اهل نجات هستند، و سبکْ میزانها، اهل عذابند.
امام علی (علیهالسلام) میفرمایند:قبل از آنکه شما را با حق بسنجند، خود را با آن توزین کنید،
ببینید سبک هستید یا سنگین، کارتان به روال حق است یا نه؟
از حق شروع شده و برای حق است یا نه؟
انسان میتواند تبهکاریهایش را برای دیگران توجیه کند
ولی آنها را برای خود نمی تواند توجیه کند که:
بَلِ الإنسانُ عَلی نفسِهِ بَصیَرةٌ وَلَوْ ألقی معَاذیرَة(قیامت 14-15)
یعنی خیلی بینا،
مانند «تای» «علّامة» که یعنی خیلی دانشمند.
ممکن است انسان خود را از دیگران مستور کند وبر بدیهای خود پرده توجیه بکشد
ولی در پیشگاه جانش میداند چه کرده و چه میکند، گرچه عذر تراشی کند.
بَل هُم فی شکٍّ
یَلعبون(دخان 9)؛
وَارْتابَت قُلُوبُهم فَهم فی رَیبهِم
یتَردّدوُن(توبه 45)
دلهایشان به شک افتاده و در شک خود سرگردانند.
در کلمات عرفا آمده که علم حجاب اکبر است؛
چون علم،
موجود مجرّد است و حَجْبِ موجود مجرّد، مهمتر از حَجْب موجود مادی است.
(حکمت 274)
و به جای اطاعت، زمینه ساز عصیان و سرکشی نگردد؛ به جای راهبری، راهزن نشود؛
چون چنین علمی در حقیقت،جهل است.
چون علمی که به عمل ننشیند جهل است و علمی که راهنما نباشد راهزن است و
یقین خود را به شک تبدیل نکنید.
عصیان، یقین را به شک مبدّل میسازد و
انسان شاک در شک خود سر گردان است:
پس یقینی که به عمل ننشیند شک است؛
شخصی که علم اخلاق را خوب بداند و
مسائل اخلاقی را خوب بررسی کرده باشد ولی در عمل لنگ باشد، شاک است نه متیقّن.
انسان تنها موجودی است که از صفر به صد میرسد؛
بقیه موجودات تو راهی هستند،
یعنی یا از صفر شروع میکنند و در اواسط راه از دور خارج میشوند و
یا اینکه از وسط راه آغاز میکنند و تا پایان میروند.
گروه اول نباتات و حیوانات هستند و
گروه دوم فرشتهها هستند یعنی از وسط آغاز میکنند و اوج میگیرند.
اما مانند انسان نیستند که از تراب و خاک شروع کرده باشند.
پس هیچکدام از اینها «کادح الی رب» نیستند،
لذا این چنین موجودی که موقعیت و وضع خاص دارد ؛
کلام الهی، رزق و روزی الهی نیز باید مناسب خودش و به همین امتداد باشد و
با سخن الهی با دیگر موجودات فرق داشته باشد.
ووقتی می فرماید لترکبن طبق عن طبق ...
سوار شدن انسان بر مرحله ای از مرحله ای ...
سوار بودن انسان و مرکوب وراهور بودن مراحل زندگی انسانی که
این سوار با گذشتن از مراحل به لحظه موعود و میقات با خداوند می رسد.
فملاقیه
واین لحظه دیدار می تواند وصل شیرینی باشد که فزت ...
ویا رسیدنی هولناک و دهشت آورباشد ...فسوف یدعو ثبورا ...
دعای ثبور خواندنشان یعنی مىگویند :
وا ثبورا مثل اینکه مىگوییم : واویلا .